درد
گفتم دري ز خلق ببندم به روي خويش
درديست در دلم كه ز ديوار بگذرد
گفتم دري ز خلق ببندم به روي خويش
درديست در دلم كه ز ديوار بگذرد
استفاده از " من " فقط برای یک شاعر زیباست .
پیاده روی برای هر کس معنی خاصی داره ، بعضی ها صبح میرن پیاده روی برای کاهش وزن و چربی سوزی بعضی ها پیاده روی رو یه ورزش توصیه شده ی اطبا میدونن که هر روز نیم ساعت انجام دادنش از ضروریاته اما من پیاده روی رو که اسمش رو بزارم قدم زنی قشنگ تره راهی برای التیام درد ها و ازدیاد محبت ها میدونم و با دقت و وسواس تمام حواسم را به خودم جمع میکنم که ببینم و بدونم چیکار میکنم . گاهی نگاهم به دخترک گل فروشی می افتد که کنار پیاده رو نشسته و گاهی خانومی که چند جوراب در دستش دارد و گاهی به مغازه های لوکسی که نمیتوان فهمید از ویران شدن چند خانه این آبادی ها درست شده و این را هم مطمئنم که اگر خانه ای خراب نشود خانه ای دیگر آباد نمی شود. اما هدفم از نوشتن این مطلب چیز دیگری بود امروز عصر قصد رفتن به جایی داشتم هوا کمی سرد بود و خیابان ها به خاطر میلاد حضرت رسول آرام و ماشین کمتر و هوا پاک تر به قدری که دیدیم که در تهران هم میشود نفس عمیق کشید و از این نگران نبود که گازهای سمی به سرعتی وارد ریه هایمان می شوند . در میانه ی راه به طور ناباورانه ای دو چشمی دیدم که صورتش را با شالی سیاه پوشیده بود ، اندکی تامل کردم ، به دقت نگاه کردم دیدم لبخندی زد - لبخندی از همان لبخند های همیشگی که هر خواسته ای میکردیم با لبخندی جواب میگرفتیم که بلی لطفا ( yes please ) ، نزدیک تر شدم بی ادبی بود ولی دست دادم و ابراز خوشحال کردم از دیدنشان اما او پرسید چه عجب ! اینجا چرا؟ من هم از خدا خواسته دنبال کارت دانشجویی ام بودم که شادشان کنم و بگویم در همان دانشگاهی هستم که شما از آن فارغ التحصیل شدین اما کارتم همراهم نبود شروع کردم به توضیح دادن که دانشگاهمون فلان ه و بهمان و او باز مثل همیشه لبخندی زد و تبریک گفت و گفت که خیلی خوشحال شدم . همین لحظه من درگیر فکری شدم اینکه من از دیدن او خوشحال شدم و او از اینکه دانشگاه علامه درس میخوانم خوشحال شد ! راستی کدام یک ارزشش بیشتر است یا اصلا باید ارزش گذاری کرد ؟ ولی فکر در این باره برایم چالشی شیرین است که از دیدن چه کسانی خوشحال میشوم و چرا و از ندیدن چه کسانی خوشحال نمیشوم و چرا ؟ شاید بهتر است این را هم بیاورم که دیدار استاد طبیعی است که برای من شیرین باشد چرا که من او را دوست دارم و این علاقه و دوست داشتن از طرف شاگرد نسبت به معلمش طبیعیست و شاید اگر داستان برعکس شود امکان تحققش نباشد . خلاصه یادی کردیم از روزهایی که زود گذشت ، با همه ی خاطرت شیرین و تلخ از دانشگاه ارومیه برایم یادگار مانده است. و بالاخره استاد مهربان و عزیزم جناب آقای دکتر علوی نیا را تا جایی همراهی کردم و سپس مسیرمان جدا شد و این شیرینی زیارت ایشان برایم یادگار شد .
اساتیدی که هر کدام برایم خاطره ای شیرین هستند و همیشه به یادشان هستم و اقتخاری است برایم شاگردی در حضورشان
جناب آقای دکتر صادقی
جناب آقای مهدی پور
جناب آقای دکتر علوی نیا
جناب آقای دکتر سرخوش
سرکار خانم دکتر قادری
سرکار خانم درزی نژاد
سرکار خانم دکتر زرگر زاده
جناب آقای دکتر پرواز
جناب آقای جاویدی
و دیگر اساتید گروه از همه شون سپاسگذارم .
و امروز هم اساتیدی دارم که میشود روزی به یادشان خاطره نوشت و تا آخر عمر شاگردیشون رو کرد و تا آخر عمر از خوبی هاشون گفت.
و باز هم باید گفت و باز هم باید نوشت :
نقش معلم در جامعه، نقش انبیاء ست. امام خمینی (ره)
و حقیقتا این انبیا راه صحیح زیستن و راه رستگار شدن را نشانمان میدهند .
https://telegram.me/tohidmohammadzadehsalmas
نمی دانم کجای دنیا چه کسی دلش برایم تنگ شده که مرا سخت دلتنگ کرده است !
کشمتش !
موانع فکری و درگیری های ذهنی بیشتر از هر چیز در تصمیم گیری ها و تحلیل اوضاع و احوال موثر است . امروز یکی از عواملی که به لحاظ فکری خیلی درگیرم میکرد رو نابود کردم ! شاید تا چند روز دیگه بهش فکر کنم ولی این چند روز هم با یاری خدا بگذرد دیگه نمیتونه برام مشکل باشه و از دستش خلاص میشم .
بعد از این باید به فکر چیزهای دیگه باشم ، به فکر تصمیم های بزرگ . به فکر ساختن آینده ای که باید خودم بسازمش .
پی نوشت :
ازدواج یکی از چیزهایی است که باید بیشتر در موردش فکر کنم و پیشنهاد هایی که از طرف خانواده و دوستان میشه رو با احتیاط رد کنم چرا که وقتش رسیده ولی آدمش انگار هنوز نرسیده !
کار و شغل و آینده ی تحصیلی
اگه قرار باشه دکتری تهران بخونم باید تهران دنبال شغل باشم ولی اگه قراره خارج از کشور دکتری بخونم باید به فکر کار موقتی باشم و نه شغل و اگر قرار باشد دکتری رو فعلا نخونم میتونم ارومیه ، سلماس یا خوی دنبال کار باشم یا اینکه باز به فکر تدریس زبان انگلیسی باشم .
انتظاری که در مورد شغل از خودم دارم یا یک کار بیست و چهار ساعته ای که ترجیحا با مردم در ارتباط باشم و بتونم دردی از دردهای مردم رو دوا کنم یا اینکه کار 24 ساعته ی مطالعاتی وتولید محتوایی که دردی از دردها و ضعف های فکری را برخورد کنم.
وقتی به رزومه و عملکرد خودم کار میکنم به این نتیجه میرسم که نوع کار مهم نیست و تقریبا در هرکاری وارد شم سریع راه و چاه کار را یاد خواهم گرفت و با یاری خدا تاثیر گذار خواهم بود ولی به فکر بیستر نیاز دارم که بتونم تصمیم بگیرم تهران ماندن یا برگشتن ، در کدام یک میتوانم تاثیر گذار تر باشم و با کاری که میکنم در خدمت خدا و مردم باشم .
ما را از مرگ میترسانند؛
انگار که ما زنده ایم …!
احمد شاملو
نحوه ی زندگی کردنمان در دنیا تا حد زیادی بستگی به این داره که ما زندگی را چه چگونه تصور میکنیم ! اگر زندگی را مسیر رسیدن به معشوق نهایی بدانیم زندگی را زندگی خواهیم کرد اگر زندگی را دنبال زندگی زمینی باشیم و بی خبر از معشوق نهایی نهایت لذتمان از زندگی یک کوه نوردی خواهد بود و یک ماشین سواری !
باشد که او در زندگی ما جریان داشته باشد و برای او زندگی کنیم .
همه ی شیرینی ها و تلخی ها شیرین خواهند بود اگر دل را به جایی که باید بسته باشیم و همه ی زندگی تلخ و ناکام خواهد بود اگر دل بسته ی زمین و متعلقاتش باشیم.
پی نوشت :
از یکی از بازدیدکنندگان
عرض ادب دوست عزیز.
این شعر از جناب شاملو نیست
از سعید هلیچی هست که به اسم.جناب شاملو منتشر شده...
تا در طلب گوهر کانی کانی
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیزی که در جستن آنی آنی
مولانا
مرا بازیچه خود ساخت چون موسا که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را
نسیم مست وقتی بوی گل میداد حس کردم
که این دیوانه پرپر میکند یک روز گلها را
خیانت قصهی تلخی است اما از که مینالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را
خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ میخوانند نیرنگ زلیخا را
کسی را تاب دیدار سرِ زلف پریشان نیست
چرا آشفته میخواهی خدایا خاطر ما را
نمیدانم چه افسونی گریبانگیر مجنون است
که وحشی میکند چشمانشآهوهای صحرا را
چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیدهتر کردی معما را
فاضل نظری
«اعتکاف سیار»
اربعین سال 1395 هم سپری شد و در این اربعین هم فرصتی فراهم شد که «پیاده روی بزرگ اربعین» نماد دیگری از «رحماء بینهم» میان امت اسلام و «اشداء علی اکفار» در مقابل دشمنان باشد.
«راهپیمایی اربعین» را که سالهای بسیاری است در بین مسلمانان و خصوصا شیعیان انجام میگیرد و در طول سالهای اخیر از گستردگی بیشتری برخوردار شده است را میتوان به « اعتکاف سیار» نامگذاری کرد.
اگر در فلسفه اعتکاف ، گریز از هوای نفس و فرار از اشتغالات زندگی در طریقت انس با معبود ، تمرین بندگی و آمادگی برای خالص شدن بیشتر حرکت در مسیر جهاد کبیر و ... همواره نیازمند خلوتی است ، تا در انزوای خویش در آثار صنع پروردگارش با دیده عبرت بیاندیشد وبا سوزدل و اشک دیده باطن خود را از زنگار گناهان بشوید و خانه دل را معنای حضور خالق هستی بخش سازد و اعتکاف زمینه چنین خلوتی را فراهم میکند و فرصت و مجالی میدهد برای پرداختن به امور نفس خویش همین انسان در طول مسیر زندگی به اعتکاف دیگری نیاز دارد اما این اعتکاف نه در سکون و ساکن شدن است بلکه در حرکت است که شکل میگیرد.
درواقع انسان معتکف مسجد، به اعتکاف سیار دیگری هم نیاز دارد برای تمرین آمادگی های بیشتر برای ایثار، از خودگذشتگی، فداکاری ، اعلام «رحماء بینهم» میان امت اسلام و «اشداء علی اکفار» در مقابل دشمنان اسلام و در یک کلام آمادگی برای حضور در جامعه مهدی وعده داده شده.که میتوان بخوبی این بخش را در راهپیمایی اربعین به عینه مشاهده کرد.
اگر اعتکاف را می توان فصلی برای رویش انسان ها بدانیم میتوان «اعتکاف سیار» را فصلی دیگر برای چگونگی این رویش و حرکت با بصیرت ، تلقی نمود.
اگر در اعتکاف شرط است، بیرون رفتن از خانه خویش و ماندن در خانه حضرت دوست، برای پاکسازی روح و روان آدمی و تصفیه باطنی انسان.
در اعتکاف سیار هم باز حرکت شرط است اما اینبار حرکت از خانه خویش به منظرگه دوست و پیاده رفتن و تمرین رفتن برای فدا کردن خود و اصلاح جامعه و امر به معروف و نهی از منکر جامعه و مقدمه ای شدن برای تشکیل دولت مهدوی
اگر در اعتکاف تزکیه فرد و تعالی او مورد نظر است در این «راهپیمایی» تزکیه و اصلاح جامعه و تعالی جامعه مورد نظر است.
اما بعد از ذکر این مقدمه ،درنظر دارم به چند ویژگی و شاخصه ای که در «راهپیمایی اربعین» وجود دارد به نحو اجمالی اشاره کنم.
1- حرکتی برای کسب حسنه، چراکه امام صادق (ع) می فرمایند:کسی که با پای پیاده به زیارت امام حسین (ع) برود خداوند به هر قدمی که برمی دارد یک حسنه برایش می نویسد و یک گناه از او محو میفرماید. (کامل الزیارات ص131)
2- هیچ انگاشتن تهدید های که صورت میگیرد. امام صادق (ع): زیارت کربلا را از خوف احدی ترک نکن...(ثواب الاعمال ص 96)
3- تبلور ویژگی های جامعه مهدوی: این حرکت نقطه آغازین و موفقیت آمیز حرکت مهدوی است. حرکتی و تمرینی برای آمادگی برای ظهور است.
آنچه در جامعه مهدوی وعده داده شده است در قالب کوچکتری میتوان در این راهپیمایی مشاهده کرد.
امنیت ،ایثار ، فداکاری
- هیچ کس گرسنه نیست
-همه در امنیت کامل به سر می برند
-ایثار و خودگذشتگی در آن موج میزند
4- «راهپیمایی اربعین» نمایش زیبا از :
«انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حارلکم» در همه زمانها و مکانها
5- «راهپیمایی اربعین» نمادی از اوج شکوه حسینی و موجب امیدواری دوستان و حیرت و نامیدی دشمنان اهل بیت
6- احساس زیبایی و تصاویر زیبایی که باطل کننده تصاویر نادرستی که رسانه های غربی از اعمال نامتعارف در عزاداری امام حسین (ع) نظیر قمه زنی ، نمایش میدهند، آنچه دیده می شود تبلوری از ایثار ، تحمل ، گذشت و ....
واینکه:
عاشورا و کربلا صرفا نمایش یک جنگ نیست بلکه زمینه ای است برای آشنا شدن دنیا با اهداف قیام و آینده این اهداف همیشه و در همه حال جاری است.
7- «پیاده روی اربعین» برای گرفتن حاجت نیست ، بلکه برای بیعت با خون حسین (ع) است و آمادگی برای همراهی با ظهور در انتقام خون حسین(ع).
8- فرصتی است گرانبها برای «تألیف قلوب مؤمنین».
9- تجربه به زندگی جدید ، در یک جامعه ای که توسط امام حسین (ع) ساخته شده ، حضور پیداکردن و تمرین قواعد تمدن ساز آرمانی مثل ایثار، محبت و ... در اینجا و در این زمان شکل میگیرد.
10-اربعین، محور وحدت آفرین تمام مکاتب و ادیان است.
ولذا باید امام حسین (ع) به عنوان محور وحدت حفظ شود و «راهپیمایی اربعین» میتواند تبلوری از این وحدت آفرینی و هماهنگی باشد.
11- باید به آسیب شناسی این اتفاق تاریخی مهم نیز پرداخت از جمله:
نباید کاری کرد این حرکت با شکوه و معنوی به یک کارناوال تبدیل شود بلکه باید هر روز بیش از گذشته محتوی آن غنی تر شود . تا از آسیب ها محفوظ بماند.
حاج غلامحسین عماری
وحید جلیلی*
یکشنبه 29 آبان 95. مشهد. تشییع شهید حسین حریری
هوا بس ناجوانمردانه سرد است.
و سرما سخت سوزان است.
اما سرها در گریبان نیست. دستهای محبت میفشارد شانههایی را که تکیهگاه هم شدهاند در گریههای فراق.
حریری حرارت را باز گردانده است به رگ های شهر.
" این گل پرپر از کجا آمده از سفر شام بلا آمده"
**
پدر ایستاده به خوشآمد. پیراهن سیاهش را از تن در کرده مبادا گمان برند برای حسین است.
سرو رعنای گلچهرهاش . قمر الفاطمیون. که "تنها" نشانه شهادت است امروز در میدان شهدا.
تجزیه طلب های تکنوکرات و سکولار، تهی کردهاند میدان «شهدا»ی «مشهد» را از کوچکترین –کمترین- جزئی ترین نشانهای که بخواهد تداعی کند شهدا را و شهادت را؛ "مشهد" را.
***
پدر چشم میگرداند در میدان شهدایی که در اِشغال است. 57 را یادش میآید شاید؛ که آقای خامنهای –امام مسجدکرامت- پیش میافتاد و پشت سرش ملت.
یا سالهای جنگ را. دوشنبهها و پنج شنبهها. که شهید میآمد.
صدام و پَهلَوی ها به خون شستند مشهد را به 9 هزار شهید، مگر که بیفتد پرچم تاریخی استقلال –یادگار سربداران- از دستش و جواب ؟
اینک: حسین!
**
انقلاب را ندید. و جنگ را. و نه حتی امام را. این متولد 68.
چه عزتی است در چشمان پیرمرد.
قمر الفاطمیون پسر اوست. سر دست باید گرفت این پسر را که ببیند جهان. خونی است پاشیده بر آسمان.
فریادی است برآمده از حنجر ام وهب.
دوباره اینجا «مشهد» است : نه آویخته به حاشیه دنیای مدرن که سر برآورده در متن تمدن تاریخسازش .
مشهد : شهر شهادت.
***

حسین بر دوش ؛ می گذریم از خیابان های تجدد زده . یادگار اردوغان ها و ملک عبدالله های وطنی.
عبور می کنیم به علمداری "حسین" از خشونت عریان مدرنیته، در شهر سنت و فرهنگ، به سوی قلب ایران بزرگ : حرم.
که شکر خدا هنوز می تپد و بتن نشده است.
***
زیر کجاوه حسین – گوش شیطان کَر- پر است از دهه شصتیها و دهه هفتادیها.
اقتدا کرده به دهه هشتادی ها و دهه نودی های آمریکایی؛ در پاره کردن پرچمشیطان!
نرسد به گوش آن استاد " دانش کاه" ؛ این «مرگ بر آمریکا»ها. و «مرگ بر اسرائیل»ها. و " شهادت افتخار ماست" ها
چه میخواهند این جوانان دهه شصتی و دهه هفتادی از جان آمریکا و اسرائیل؟
مگر تمام نشده است انقلاب؟ مگر انکار نکردهایمشان در تریبونها و رسانهها؟ مگر باطل نکردیم شناسنامهشان را در ثبت «احوال» و «اهوال» خودمان؟ مگر قرار نبود همین چندتا را هم دوستان داعشی ( که از سالها پیش به "نه غزه نه لبنان"مان پشتشان را گرم کرده ایم)سر ببرند و تمام کنیم داستان استقلال خواهی ایرانی را. فضولی در کار کدخدا تا کی ؟ سر پیچیدن از قانون جنگل جهان تا کی؟
***
«عارفی» را برای اولین بار در شب وداع با حسین حریری دیدم. در مسجد هجرت.
در سلفی همراه حسین میگفت:" ان شاءالله جنگ با اسرائیل"
و حالا هر دو تکلیفشان را به شایستگی به فرجام رساندهاند – و نه به برجام- و لبخند میزند عکسهایشان به ما.
یستبشرون باالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم و لا هم یحزنون.
**
به حرم می رسد کجاوه وصل. پیچیده در پرچم سه رنگ دل انگیز جمهوری اسلامی..
ایستاده ایم به نماز. پشت سر آقای علم الهدی .
و حرم چه امن است در کنار مدافعان حرم.
اگر چه دندان تیز کرده باشند مالها و میلها و حیفها.
و دهان گشوده باشند لیبرالها و متحجرها به بلعیدن مشهد در مدرنیته ای که تق و توقش در حلب در آمده است و یمن:
"چه می شود جدّه شود مشهد یا شارجه یا آنتالیا.استانبول لااقل. ایده آل ملک عبدالله سعودی و رجب خبیث اردوغان. صمیمیترین رفقای آمریکا و اسرائیل و داعش."
مشهدِ ایران و ایران مشهد ، امّا قرار نیست انگار، دست بکشد از تاریخش و سنتش و هویتش . استقلالش.
عارفی میگوید این را و حریری و جهانی.
و همین است که عصبانی می کند حضرات را.
**
"جواد جهانی" را پنجشنبه دفن کردیم در بوستان خورشید. به مکافاتی.
هیچکس موافق نبود. شهید اما گوش نکرد به حرف هیچکداممان.
جلسه ها برگزار شد و دعواها ...در میان خودی ها.
که میترسیدند سنت شود: «آقا از فردا اگر هر کدام از شهدا بخواهند خونشان را خرج دفاع از حریم و فرهنگ و هویت مشهد کنند که سنگ روی سنگ ... پس ما چه کاره ایم که شهدا دخالت در مهندسی فرهنگی کنند ؟.... »
وصیت کرده "جهانی" که در ارتفاعات جنوبی (همان جا که رانتخواران مشغول کارند) دفن شود. بر فراز بوستان خورشید.
در میانه جنگ حلب؛ نگران این حریم هم هست مدافع حرم. فریاد حقیقتش را در فضای مجازی منتشر کرده است:
«آنجا خاکم کنید شاید آنها که جانمان را فدای امنیت شان کردیم تجدید نظر کنند در رفتارشان. پوششها شاید بهتر بشود...»
و پیچیده است صدایش در شهر. پس تکنولوژی را هم می شود ابزار کرد برای سنت!
در مشهد عکسش بوده تا به حال. هر چه سنت برای شهر می آورَد را خرج آنتالیا شدن باید کرد! عجب بدعتی!
**
مدافعان حرم پایشان را از گلیمشان درازتر کردهاند.
مگر نه اینست که باید جان بدهند و پیام نه!
تقسیم کار کردهایم. امنیت با شما؛ فرهنگ و اقتصاد و سیاست با ما!
بمیرید تا به کارمان برسیم. چه تقسیم کار عادلانه ای؟!
مشکلی هست اما. شهیدان نمی میرند.
و دایم است پیام بشارتشان به مردم: بل احیاء.....فرحین بما اتیهم الله من فضله و یستبشرون....
****
تاوان خواهد داشت این پا از گلیم درازتر کردن ها. این از کدخدا نترسیدن ها و دلسرد نشدن ها و به مردم دلگرمی دادن ها .مشهد باید تاوان بدهد.
**
همان یکشنبه ای که تشییع کرده ایم آخرین کشته مشهد در نبرد با داعش را .
هجوم می کنند دوباره مغولهای مدرن به خراسان.
که بیاندازید پرچم استقلالتان را. هویتتان را. تاریختان را.
" جنگِ انگ" راه انداختهاند به سودای تسخیر دوباره خراسان بزرگ .
به تیرها و تیترهای داعشی !
چه غوغایی است! تازه می شود فهمید معنای جیغ "بنفش" را.
داعشی خطاب کرده اند مشهدی ها را به تاوان خطایی که دادستانی کرده یا نکرده؟
آتش تهیه ای برای انتخوابات.
***
مبادا منتشر کنند سخنرانی پدر شهید حریری را وقت دفن حسینش در بهشت رضا.
بر خواهد خورد به تکفیری ها و بسا که آتشی ترشان کند در ترکتازی. تکفیری های مدرن.
که به جای کفر؛ به اسلام متهم ! می کنند . "تسلیمی ها" بایدشان گفت . به هر دو معنا. و مباح است همه چیز برایشان .
دیر نیست که بکوبند این وقاحت پیشگان ،تصویر زیبای مدافعان حرم را بر اسکناس هایی که کناسان دربار استکبار در کنیسه های صرافان صهیونیست نقش انداخته اند.
بالاست دست ها و تمام اعضا و جوارحشان در برابر کدخدا .
و مترصد که کسی بالای چشم آمریکا ابرویی ببیند. یا سرو رعنایی تیر بیندازد سمت داعشی های گرانقدر که تضمین کرده اند امنیت اسرائیلِ سوسیال –دموکرات را.
روزگاری است. در خیابان های نیویورک و کالیفرنیا شعله به پرچم شیطان افتاده ، و اینجا پاره شده گلوی روشنفکران وطنی در تقبیح استقلال خواهی و مرگ بر آمریکاگویی ایرانیان!
اذیت می کند استقلال ایران؛ لیبرال مازوخیست ها را.
جیغ بنفش می کشند که در مشهد عَلَم استقلال بلند شده است . و ایستاده اند به انداختنش. و ملحق کردنش به تجزیه طلبان ایالات متحده تهران شمالی و توابع !
همان ها که قانون وطن را طفیل تصمیم تفاله های ترامپ کردند ، همان گیتاریست های هیلاریستی که زیر ایوان کاخ سفید کنسرت "هر چه آن خسرو کند شیرین بود" راه انداختند، حالا نگران وطن شده اند و قانون.
ای جماعت نه اگر بیش کمی عار کنید کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟
در آمریکا همهمه تزلزل است. "ژنرال" ها نگران ستاره های پرچم کدخدایند. چرا ایران ایالتی نباشد از ایالاتِ حالا دیگر غیر متحده !
اسب زین کرده است میلیشیایِ مجازیِ مغول هایِ مدرن ، نعل وارونه می زند به غارت خراسان به تلافی تُفویی در مقدم قاضی شارحی که همان را هم شایسته نبود.
عروسک گردانان از چه می ترسانند مشهدِ خامنه ای و مطهری و شریعتی و هاشمی نژاد و دیالمه و کاوه و برونسی و چراغچی را ؟
برادر جان خراسان است اینجا !
****
جهانی ها و عارفی ها و حریری ها زنده اند هنوز و همیشه . اگر چه داعشی ها خیال کدخدایتان را جمع کرده باشند که "اِربا اِربا " یشان کردیم.
ببینید اینک علم استقلال خواهی را بر قله قلب ایران سرفراز.
و بشنوید از زائران حرم "الصدیق الشهید" - مرتفع ترین پناه پرچم عزت و استقلال ایران اسلامی - که دست کوتاه هیچ اعزه علی المومنین اذله علی الکافرینی را یارای فروانداختن پرچم خونین استقلال ایران اسلامی نیست اگرچه هزار بار "پیاده" به زیارت شیطان بزرگ رفته باشد و چلّه ها بر خانقاه ِ قاه قاه کری ها و ترامپ ها نشسته باشد.
این گوی و این میدان .
*مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی