در احوال سیل باران و سیل اشک
شاهرگهای زمین از داغ باران پر شدهست
آسمانا! کاسهی صبر درختان پر شدهست
زندگی چون ساعت شماطهدار کهنهای
از توقفها و رفتنهای یکسان پر شدهست
چای مینوشم که با غفلت فراموشت کنم
چای مینوشم ولی از اشک فنجان پر شدهست
بس که گلهایم به گور دسته جمعی رفتهاند
دیگر از گلهای پرپر خاک گلدان پر شدهست
دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر
شهر از بازار یوسفهای ارزان پر شدهست
شهر گفتم!؟ شهر! آری شهر! شهر
از خیابان! از خیابان! از خیابان پر شدهست
فاضل نظری
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 10:16 توسط توحید محمدزاده
|
بسم الله الرحمن الرحیم