تو

 

هر چه عاشق پیرتر عشقش جوانتر،ای عجب
دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری

شهریار

تو

 

من در این جای همین صورت بی جانم و بس
دلم آن جاست که آن دلبر عیار آن جاست

تنم این جاست سقیم و دلم آن جاست مقیم
فلک این جاست ولی کوکب سیار آن جاست

سعدی

جور

 

لطف تو کم ز کم و جور تو بیش از بیش است
میکنم شُکر و ندارم گِله از بیش و کم ات...

 هلالی جغتایی

تو

 
دلتنگم و دیدارِ تو درمان من است
بیرنگِ رُخت زمانه زندانِ من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غمِ هجرانِ تو بر جانِ من است
 
مولوی

تو

 

عشق یعنی با تو خواندن از جنون / عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی سوختن تا ساختن / عشق یعنی عقل و دین را باختن . . .

من

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را

 وحشی بافقی