آب زندگانی
نفسى بيا و بنشين
سخنى بگو و بشنو
كه به تشنگى بمردم
برِ آب زندگانى ...
#سعدی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ ساعت 16:9 توسط توحید محمدزاده
|
نفسى بيا و بنشين
سخنى بگو و بشنو
كه به تشنگى بمردم
برِ آب زندگانى ...
#سعدی
نبض مرا بگیر، نبضم نمیزند
انگار مردهام، انگار رفتهام
در برزخی که تو
آرام خفتهای
با چشمهای باز، خوابیدهای ولی
این بار چشم تو، بیمار و خسته نیست
چشمان باز تو، لبخند میزند
اما سکوت تو، حرفی نمیزند
بیدار شو بخند، بیدار شو ببین
اشک مرا بشوی، نبض مرا بگیر
نبضم نمیزند، انگار مردهام
شاید سکوت تو تنها مقصر است
در این کویر عشق، ما جانمان یکی است
وای این سکوت تلخ، پایان زندگی است
حرفی نمیزنی، نبضت نمیزند
انگار مردهای، بیتاب میشوم
فریاد میزنم
وای از سکوت تو.. وای از سکوت تو
دل من در گرو یار و یار به فکر ناز
این چه اصلی است!
تلاش از من دورشدن از تو
دیگر تلگرامی نیست که فعالیت مان را در بلاگفا محدود کند.