آب زندگانی


نفسى بيا و بنشين
سخنى بگو و بشنو

كه به تشنگى بمردم
برِ آب زندگانى ...

#سعدی

 

سکوت

 

 

وای از سکوت تو

نبض مرا بگیر، نبضم نمی‌زند
انگار مرده‌ام، انگار رفته‌ام
در برزخی که تو
آرام خفته‌ای

 

با چشم‌های باز، خوابیده‌ای ولی
این بار چشم تو، بیمار و خسته نیست

چشمان باز تو، لبخند می‌زند
اما سکوت تو، حرفی نمی‌زند

بیدار شو بخند، بیدار شو ببین
اشک مرا بشوی، نبض مرا بگیر

نبضم نمی‌زند، انگار مرده‌ام
شاید سکوت تو تنها مقصر است

در این کویر عشق، ما جانمان یکی است
وای این سکوت تلخ، پایان زندگی است

حرفی نمی‌زنی، نبضت نمی‌زند
انگار مرده‌ای، بی‌تاب می‌شوم
فریاد می‌زنم
وای از سکوت تو.. وای از سکوت تو

یار

دل من در گرو یار و یار به فکر ناز

این چه اصلی است!

تلاش از من دورشدن از تو

 

کل شی فانی

همه روزی به وبلاگ نویسی برمیگردم.

دیگر تلگرامی نیست که فعالیت مان را در بلاگفا محدود کند. 

دل آرام

آن دِلارام ،
که بَرَد
از دِلم آرام ، کُجاست ؟!

#رهی_معیری

 

خالق

چه زیبا خالقی دارم
دلم گرم است می دانم
که فردا باز خورشیدی ،
میان آسمان ، چون نور می آید
شبی می خواندم با مهر
سحر می راندم با ناز
چه بخشنده خدای عاشقی دارم
که می خواند مرا ، با آنکه میداند گنه کارم