ماه
عید مبارک
ماه و چه ماهی
روشن تر از ماه آسمون
زلال تر از آب روان
شیرین تر از عسل
ماه من عیدت مبارک
تو رتبهی ی خوب میاری
چند جهت بودنش رو بعداً میگم
تبریک
حمله ی موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مواضع داعش حرکتی فوق العاده بود با چند پیام خاص و مبارک :
اولین پیام به مردم خودمان بود که سپاه مثل کوه پشت امت حزب اللهی جمهوری اسلامی ایستاده و هر نامردی بخواهد خللی در امنیت کشور به وجود آورد سیلی محکمی از نظام و مردم خواهد خورد پس تا جان داریم باید سرباز ولی امر باشیم و تابع امر ولایت . و امروز راحت تر درک میکنیم که معنی امنیت چیست و موشک چقدر می تواند برایمان امنیت آور باشد.
دومین پیام به آمریکا و اسرائیل بود که حواستان جمع باشد که اگر غلطی اضافه از شما سر بزند سرنوشتی مانند داعش و بمباران مقررهای فرماندهی تان خواهید داشت به طوری که در چشم به هم زدنی حیفا و تل آویو را با خاک یکسان خواهیم کرد و ناوهای آمریکایی به هیچ وجه از برد موشک های ما در امان نیستند .
پیام دیگر به یاوه گویی های عربستان است که ببیند و بفهمد شیعه و اسلام ناب محمدی تحملش زیاد است ولی اگر کاری کند که کاسه ی صبرمان لبریز شود ، اثری از آنها روی زمین نمی گذاریم بماند .
پی نوشت :
در طول تاریخ اسلام و طبق آیات صریح قرآن و طبق فرمایشات پیامبر و ائمه ی معصومین علیه السلام ما مجاز به شروع جنگ و حمله به هیچ خاکی نیستیم و فقط وقتی به خاکمان تجاوز شود حق دفاع داریم چنانکه داعش حملات تروریستی در تهران را بر عهده گرفته بود و حمایت آمریکا و عربستان از این گروه ها عیان است با تاختن بر مواضع داعش نشان دادیم که سیلی خوردن یعنی چه ! باید این سیلی را میخوردند تا به اقدامات احمقانه ی خود خاتمه دهند.
تو باشی خوبم
چه روز باشد چه شب
چه قدر باشد چه یلدا
همیشه هستی در خاطرم
یا قاضی الحاجات

خدمت مرحوم آیت الله بهجت رسیدم. حال ایشان بهتر از ملاقات قبلی بود. فرزند ایشان گفت که ماه رمضان را روزه گرفتهاند.
در مورد دیدار امام خمینی با شیخ حسنعلی نخودکی در جوانی و دستور العمل ایشان به امام – که بعد از هر نماز، سه بار سوره توحید و سه بار صلوات و سه بار آیه «و من یتق الله ...» ( وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ؛ ) را قرائت کند – پرسیدم.
پاسخ دادند : «ایشان با سید احمد زنجانی، پیش آقای شیخ حسنعلی نخودکی میروند و از او علم کیمیا میخواهند. ایشان جواب میدهد که : آیا متعهد میشوید که آن را در غیر آنچه مرضی خداوند متعال است، مصرف نکنید؟
هیچ یک، متعهد نمیشوند. بعد میگوید : چیزی میدهم که بهتر از کیمیا باشد. و آن دستور العمل را میدهد».
آیت الله بهجت، ترتیب اذکار را دقیق به یاد نداشتند؛ ولی فرمودند : «در بحار هست؛ اما مرحوم نخودکی، بخشی از آن را اخذ کرده است».
آیت الله بهجت اضافه کردند :
«شاید اگر آقای خمینی به آقای نخودکی میگفتند که کیمیا را با استخاره مصرف کنیم، به آنان میداد».
شیخ حسنعلی به امام فرموده بود که این دستورالعمل برای انجام شدن هر خواستهای، مناسب است.
https://t.me/tohidmohammadzadeh_beheshti
خراب
موند ۵ تای دیگه
ببینیم اونا رو چطوری خراب میکنیم
شاعر
شاعر که باشی
بند دلت دست این واژه هاست....
بی توجه به های های
نگاهی که هی رنگ به رنگ میشود
تو را این سو و آن سو میبرند
و ناگهان
بین چهار دیوارِ تجسم
پشت به حرفهای نگفته ات
دست سایه های آب رفته را
میگیرند و میروند
و تو چه معصومانه پای شعرت ....
جان میدهی
شاعر که باشی...
آه لعنت
لعنت بر این واژها
#فلور_فرشچی
https://t.me/tohidmohammadzadehpoems
پی نوشت :
نمی دانی حال عاشقی را که شاعر نیست
عاشقی که ادعای عشق میکند
ادعای دوست داشتن میکند
ادعای تپیدن قلب یرای معشوق میکند
ولی ...
ولی شاعر نیست تا همه ی احساسات قشنگش را جاری کند
لاجرم مینویسد
ادای شاعرها را در می آورد
تا بگوید
هر آنچه را که معشوقه اش باید بداند
و خوب میداند که میداند
اما این ذات معشوق است
که ناز کند
که پنهان باشد
که دست نیافتنی باشد
که دور دست ها باشد
و چه تلخ است
شاعر نباشی
و عاشق باشی
و بخواهی مثل شاعران حرفت را با کلمات بزنی نه نگاهت
چیزی بگو
گاهی چنانم بی تو
که عبور سایه ام از کنارم
نگرانم می کند
#شمس_لنگرودی
قلب
#دیل_کارنگی
تو
و این همه ی آن چیزی است که من از خدا میخواهم
خواسته ی شب
تمنای روز
صبح و شام
وقت و بی وقت
و میدانم که تو کم شب هایی با خاطرم بیدار نمانده ای
و خوب میدانم که شیرینی وصل با تلخی هجر است
میدانی که قنوت فرصت اجابت است
زندگی را در قنوتت جاری کن
باران ببار
دلتنگ که باشی راه چاره ای برای آرام شدن داری
دلگیر که باشی دلت میخواد گله کنی
هر دو سختن ولی قابل تحمل
اما
امان از روزی که هم دلگیر باشی هم دل تنگ
دلگیر از همه ی آدما و همه ی عالم
و
دلتنگ یک نفر
یک نفر که بداند تو را
که بفهمد تو را
نمیدونم این ساعت زمان خوبی برای خواستن باران از خدا هست یا نه
ولی فقط باران است که میتونه آرومم کنه
اگر هم نبارید
شب که تاریک تاریک شد
سیاه سیاه
من در آن ظلمت خواهم بارید
و خالی خواهم کرد آن بغض دلگیری و آن درد دلتنگی را
نمیشود
بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشود
جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکند
عقل خروش میکند بیتو به سر نمیشود
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بیتو به سر نمیشود
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بیتو به سر نمیشود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بیتو به سر نمیشود
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو میکنی بیتو به سر نمیشود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بیتو به سر نمیشود
گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
ور بروی عدم شوم بیتو به سر نمیشود
خواب مرا ببستهای نقش مرا بشستهای
وز همهام گسستهای بیتو به سر نمیشود
گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من بیتو به سر نمیشود
بی تو نه زندگی خوشم بیتو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بیتو به سر نمیشود
بی عشق به سر نمیشود

بی تو به سر نمیشود

باش
اگر کنارم نیستی
در خیالت و در خیالم مرا تنها نگذار
خیالت آرامشی با خود دارد
که خیال نداشتنت چنین بی خوابم کرده
باش
طوری که حس کردنت حتی از دور قابل لمس باشد
میخواهم وقتی دستم را روی قلبم میگذارم حس کنم تو را
که در کناری دیگر
دست بر سینه
همراه با صدای تپش قلب
آرام و تند
ولی پر از صدا
پر از حرف
برای گفتن
بعضاً هم نگفتن
ولی باش
همیشه باش
لحظه ای تنهایم نگذار
پی نوشت:
التماس دعا
رفتم
نبودی
همه ی خیابان های منتهی به تو را گشتم
نبودی
در شهر هیچ اثری از تو نبود
من بودم و هزارها غریبه
من بودم و تو نبودی
گفتنش سخت میشود
چند روز است به دنبال لحظه هایی قشنگ برای نوشتن برایت و خلق لحظه هایی قشنگ برایت هستم ولی لحظه ی نوشتن برای تو آنقدر باید خاص باشد که هم مرا راضی کند هم تو را .
من که خوب میدانم
باید برایت یادداشت بنویسم
باید نازت را هر چه گران تر بخرم
باید برایت گلهای عالم را نثار کنم
باید هر چه خوبی هست به پایت بریزم
باید همه ی دنیا یک طرف باشد و تو یک طرف
من که خوب میدانم
جز من در دلت کسی را راه نمی دهی
جز من به چیزی و کسی فکر نمیکنی
جز من آرزویی نداری
اینها را هم خوب میدانم
چرا که من هم
جز تو کسی را در دلم راه نمیدهم
جز تو به چیزی و کسی فکر نمیکنم
جز تو آرزویی ندارم
و اینها همه ی آن چیزی نیست که باید بگویم
و این را هم خوب می دانم
که اینها یک هزارم هم از دوست داشتن تو نزد من نیست
که من تو را قدر تمام قطره های بارانی که روی برگ درخت ها می نشینند دوست دارم
قدر تمام قطره آبهایی که صبح زود بر روی گل ها می نشینند دوست دارم
و این باز همه ی دوست داشتنت نیست
که من تو را چون تو دوست دارم.
برگ زرین دیگری در انتخابات
بسم الله الرحمن الرحیم
برگ زرین دیگری در صحنه ی انتخابات
انتخابات دوازدهمین رییس جمهور جمهوری اسلامی ایران در کمال آرامش و با مشارکت فوق العاده ای برگزار شد . فارغ از گرایش های سیاسی و رقابت هایی که شکل گرفت همه ی مردم ولایت مدار و انقلابی در صحنه حضور پیدا کردند و با انتخاب های خود مسیر حرکت جمهوری اسلامی را در بستر انقلاب اسلامی فراهم کردند و این مسیر و این اراده را تقویت کردند.
مردم سالاری دینی به تمام معنی در انتخابات تجلی یافته و مردم بار دیگر با وجود همه ی مشکلات اقتصادی و معیشتی قاطع تر و مصمم تر پای صندوق های رأی حضور یافتندو ثابت کردند که تا همیشه پای عهدی که با شهداء و امام شهدا بسته اند خواهند ماند و امام عصر و نایب امام عصر را تا ظهور حضرت تنها نخواهند گذاشت و آرمان انقلاب اسلامی و تشکیل جامعه مهدوی و تحقق همه ی اهداف عالیه انقلاب اسلامی سر از پای نخواهند شناخت و مسیرشان را ادامه خواهند داد.
زبان برای قدردانی و تشکر از امت حزبالله قاصر است چرا که این حضور در صحنه های مختلف و حماسه آفرینی ها فقط لایق همین امت حزبالله است و بی شک این حضور و این پرونده ی رنگین در تاریخ اسلام و انقلاب ثبت شد.
امید است که دولت منتخب جناب آقای حجت الااسلام حسن روحانی در راستای تحقق وعده های داده شده و رفع مشکلات اقتصادی و معیشتی حرکت کند و شاهد ایرانی آباد و آبادتر باشیم .
یا علی
انتخابات
منتظرتان هستیم
چشم آهوها هراسان شد

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
رد پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت…
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیم بیقرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
سایهی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دست گلها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچهای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی
کشتهای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایهای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی
فاضل نظری
عشق
بی مهابا از عشق حرف زدن فقط کار یک عاشق
ماه
چه دشوار است
تماشای قرص ماه
به تنهایی...

بسم الله الرحمن الرحیم