وقتهایی که حرف زدن سخت است باید نوشت. 

چند روز است به دنبال لحظه هایی قشنگ برای نوشتن برایت و خلق لحظه هایی قشنگ برایت هستم ولی لحظه ی نوشتن برای تو آنقدر باید خاص باشد که هم مرا راضی کند هم تو را .

 

 

 

 

من که خوب میدانم

باید برایت یادداشت بنویسم

باید نازت را هر چه گران تر بخرم

باید برایت گلهای عالم را نثار کنم

باید هر چه خوبی هست به پایت بریزم

باید همه ی دنیا یک طرف باشد و تو یک طرف

من که خوب میدانم

جز من در دلت کسی را راه نمی دهی

جز من به چیزی و کسی فکر نمیکنی

جز من آرزویی نداری

اینها را هم خوب میدانم 

چرا که من هم 

جز تو کسی را در دلم راه نمیدهم

جز تو به چیزی و کسی فکر نمیکنم

جز تو آرزویی ندارم

و اینها همه ی آن چیزی نیست که باید بگویم

و این را هم خوب می دانم

که اینها یک هزارم هم از دوست داشتن تو نزد من نیست

که من تو را قدر تمام قطره های بارانی که روی برگ درخت ها می نشینند دوست دارم

قدر تمام قطره آبهایی که صبح زود بر روی گل ها می نشینند دوست دارم

و این باز همه ی دوست داشتنت نیست 

که من تو را چون تو دوست دارم.