انتظار

هر روز می آیم

هر روز مینویسم

ولی حرف ها به انتشار نمیرسند

حرف ها از گفته شدن میترسند

منتظرند

در انتظار حادثه ای شیرین

در انتظار گفته شدن

 

آدم بودن

گفت دانايي که: گرگي خيره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!...
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته مي شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا مي کند
خلق و خوي گرگ پيدا مي کند
در جواني جان گرگت را بگير!
واي اگر اين گرگ گردد با تو پير
روز پيري، گر که باشي هم چو شير
ناتواني در مصاف گرگ پير
مردمان گر يکدگر را مي درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند...
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنايان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غريب
با که بايد گفت اين حال عجيب؟

فریدون مشیری

همین

عمر نوح دارم من 

صبر ایوب دارم من 

روزها میگذرند 

تاریکی ها میگذرند 

تو می مانی 

تو مقابل چشمانم هستی 

هر آیئنه تو را میبینم 

تو را می جویم 

دمی که با نبودنت باشد شیرین نیست 

یعنی هر لحظه تو هستی 

در کنارم  

در قلبم 

همین

همین

عمر نوح دارم من 

صبر ایوب دارم من 

روزها میگذرند 

تاریکی ها میگذرند 

تو می مانی 

تو مقابل چشمانم هستی 

هر آیئنه تو را میبینم 

تو را می جویم 

دمی که با نبودنت باشد شیرین نیست 

یعنی هر لحظه تو هستی 

در کنارم  

در قلبم 

همین

همین

عمر نوح دارم من 

صبر ایوب دارم من 

روزها میگذرند 

تاریکی ها میگذرند 

تو می مانی 

تو مقابل چشمانم هستی 

هر آیئنه تو را میبینم 

تو را می جویم 

دمی که با نبودنت باشد شیرین نیست 

یعنی هر لحظه تو هستی 

در کنارم  

در قلبم 

همین

همین

عمر نوح دارم من 

صبر ایوب دارم من 

روزها میگذرند 

تاریکی ها میگذرند 

تو می مانی 

تو مقابل چشمانم هستی 

هر آیئنه تو را میبینم 

تو را می جویم 

دمی که با نبودنت باشد شیرین نیست 

یعنی هر لحظه تو هستی 

در کنارم  

در قلبم 

همین

بهم سر میزنی

نمی دانم تا چه ساعتی بیداری 

یا اصلا بیداری !  

ولی میدانم که بهم سر میزنی 

حال دلم را میپرسی 

حالم خوب است 

کمی دلواپسم 

ولی بودنت آرامم میکند 

مانند آرامشی که روی لبانت هست 

مانند لبخندی که مرا به وجد می آورد 

مانند تو  

باش و بخند 

زندگی میکنم با لبخندت 

هستم به امید بودنت 

ای زیبا تر از هر گل 

ای پاک تر از هر سفیدی 

لبخند بزن

اگر تنها جایم برای نوشتن همینجا باشد 

اگر این صفحه تنها صفحه ایست که نوشته هایم را میخوانی 

پس چرا ساکت باشم 

چرا حرف هایم را نگویم 

چرا شک کنم به بودنت 

چرا بودنت را مغتنم نشمارم 

تک تک ثانیه ها مهمن 

پس باید نوشت 

باید گفت 

باید لبخند زد 

باید زندگی کرد 

و تو 

ای بهارتر از هر بهار 

ای شیرین ترین رویا 

بودنت را از من نگیر 

حتی اگر این بودن کوچک باشد 

لحظه ای باشد 

در عوض دلی دارم پر از یاد تو 

به یاد تو 

به یاد لبخند تو 

نون والقلم

http://www.nunvalghalamsalmas.blogfa. com/بسم الله الرحمن الرحیم

نون والقلم وما یسطرون

آزمون های آزمایشی نون والقلم برای دانش آموزان اول ، دوم ، سوم و چهارم دبیرستان
 
با امکان اختیاری بودن بودجه بندی آزمون ها

با امکان برگزاری آزمون بصورت هفتگی ، دو هفتگی یا ماهانه

آزمون های تک درس و تقویتی بصورت تستی و تشریحی

آزمون های مرحله ای و جامع

ارائه پاسخ نامه آزمون ها روز بعد از برگزاری آزمون

ارائه ی جزوات اساتید برتر کشور

ارائه فیلم های آموزشی برتر کشور


آدرس تلگرام ما:
@Nounvalghalam
آدرس کانال نون والقلم:
@Nounvalghalam1

همرا با برگزاری آزمون های آزمایشی سازمان سنجش

آزمون های سازمان سنجش ویژه ی سال های سوم و چهارم دبیرستان میباشد .

لازم بذکر است که آزمون های آزمایشی سازمان سنجش برای داوطبین برتر بصورت رایگان برگزار خواهد شد .


همراه با مشاوره و برنامه ریزی درسی

دیدم

امروز 12 فروردین  95

روز جمهوری اسلامی 

روزی پر انرژی را شروع کردم 

دیشب برنامه ی امروز را نوشته بودم 

هزار و یک کار برای انجام داشتم 

اما حتی برای خوردن صبحانه هم حوصله نداشتم 

تکه ای از نان بریدم  

تکه ای هم پنیر 

راهی شدم 

ساعت 9 صبح 

من در دفتر کارم 

ولی سرد سرد است 

بخاری را روشن میکنم 

باز سرد است 

سرما از درونم میاد 

خودم را مشغول انجام کارم میکنم 

دو سری آزمون طراحی میکنم 

ساعت 11 میشود 

مثلا صبحانه میخورم 

وحید هم می آید 

چند کار دیگر داریم 

شروع به کار میکنیم 

ولی من همچنان سردم است 

نمیدانم چه حسی دارم 

ولی دلم مرتضی پاشایی میخواهد 

محسن چاووشی هم میچسبد 

ساعت 2 ظهر میشود 

اخبار میبینم  

راهی خونه میشم 

در راه هر چه فکر میکنم  دلیلی پیدا نمیکنم 

دلیلی بر این همه دل تنگی 

دلیلی بر این همه سردی 

ناهار که میخورم 

هی فکر میکنم ولی  

موقع رفتن میشود 

میروم سر کلاس  

همه چیز معمولیست 

ولی نمیخندم 

انگار دلواپسم 

چه اتفاقی افتاده است که من خبر ندارم 

تلگرامم را چک میکنم  

شماره ای ناشناس 13 بدر را تبریک گفته  

منم به او تبریک میگویم 

عادت ندارم به نوشتن "شما ؟ "  

ولی رز سفید نشانه ی خوبی است برای بردن دلم 

قشنگ ترین پیام را برایش میفرستم 

غروب میشود 

دلتنگی امانم را بریده است 

دلم گریه میخواهد 

اتفاقی آهنگی از امید پخش میشود 

نمیدانم چه حسی است 

سراسیمه پله ها را پائین میرم 

دقیقه ای نگذشته است 

دوست خوبم سلام میدهد 

صدای اذان می آید 

دوستم میگوید برویم امام 

میگویم تو برو من کار دارم 

اما چه کاری دارم نمیدانم 

سریع برمیگردم 

دیگر فکر نمیکنم 

درب اتاقم را قفل میکنم 

چراغ ها را خاموش میکنم 

قفل بزرگ را میزنم در ورودی  

میروم 

کجا 

نمیدانم 

ولی زیر لب با خدایم حرف میزنم 

ابتدا یک شکر به خاطر روزی حلال امروز 

سپس طلب روزی افزون 

و بعد در مورد مصلحت می اندیشم 

و بالاخره به این نتیجه میرسم که هر چه خدا خواست همان میشود 

قسمتی از یک شعر یادم میاید  

زندگی بافتن یک قالیست

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده

تو از این بین فقط می بافی

نقشه را خوب ببین!


نکند آخر کار

قالی زندگیت را نخرند!   

اینکه آخر سر چه اتفاقی خواهد افتاد همش خواست خداست 

من فقط باید وظیفه ام را بشناسم و به بهترین نحو کارم را انجام دهم 

اما در مسیرم از یک طرف خیابان به آن طرف میرفتم 

نمیدانم چرا از این مسیر اومدم 

ولی یک لحظه  

اتفاقی افتاد باور نکردنی 

شیرین ترین اتفاق این روزهایم 

.