آثار ترجمه شده ی اسلامی
http://rezanooshmand.blogfa.com/page/islamic-texts.aspx
http://rezanooshmand.blogfa.com/page/islamic-texts.aspx
غزلی از شکسپیر با سه ترجمه از آن
همیشه ترجمه ای که متکی بر شناخت شعر و شاعر و زمان و فرهنگی که برآمده از آن است نباشد، دچار بیش ترین انحراف در معنی می شود. این که ترجمه فقط منجر به تغییر شکل زبان شود و معنی دست نخورده باقی بماند چیزی فراتر از واقعیت و حقیقت است که در ادبیات اصلا نباید حرفش را زد؛ اما این که مترجم باید تا آنجا که می تواند سعی کند که به معنی و حس متن اصلی نزدیک شود، خود سؤال برانگیز است؛ برای این که میزان توان و تلاش و حد معنی و معیار سنجش میزان نزدیکی به حسّ یک اثر را با صفات و اعداد ثابتی نمی توان نشان داد. ترجمه های متفاوت از یک اثر نشان دهنده ی میزان آگاهی متفاوت مترجمان از محتوای آن اثر است که موجب برداشت های فکری و حسی گوناگون می شود. البته توانایی های مترجمان در شعر و نگارش نیز برای ارائه ی بهتر آنچه که حس کرده و فهمیده اند در کارشان مؤثر است.
برای مقایسه ی برداشت های متفاوت مترجم ها از یک اثر واحد، غزل واره ای از شکسپیر را با سه ترجمه در اینجا آورده ام. برداشتی که خودم از این شعر داشته ام، برداشت چهارم و متفاوت از این سه بوده است. البته اگر ترجمه ی چهارمی هم از این اثر قرار باشد ارائه شود، مانند همین ها گاه به متن اصلی چیزی می افزاید و گاه از آن می کاهد و گاه با جابجایی معانی سعی می کند که بیانگر حس و درکی تا حدودی مشابه و تا حدودی متفاوت باشد. ابتدا متن اصلی و ترجمه های آن را بخوانید. بعد با توجه به نکاتی که می آید به ترجمه های ممکن دیگر نیز که معلوم نیست بهتر و یا بدتر از اینها باشد فکر کنید. البته، همیشه می توانید از خود این سؤال همیشه بی پاسخ را بپرسید که: بهتر یا بدتر در ترجمه ي متون ادبی یعنی چه؟ آیا ممکن است چیزی که از نظر برخی بهترین است، از دید دیگران بدترین باشد؟
Sonnet 116
Let me not to the marriage of true
minds
Admit impediments. Love is not love
Which alters when it alteration finds,
Or bends with the remover to remove:
O, no! it is an ever-fixed mark,
That looks on tempests and is never shaken;
It is the star to every wandering bark,
Whose worth's unknown, although his height be taken.
Love's not Time's fool, though rosy lips and cheeks
Within his bending sickle's compass come;
Love alters not with his brief hours and weeks,
But bears it out even to the edge of doom.
If this be error and upon me proved,
I never writ, nor no man ever loved.
۱
مگذار بپذیرم که در یگانگی و در پیوند روح های راست و با وفا اشکالات و موانعی راه می یابد؛ آن عشق که عشق نیست که وقتی بی ثباتی یا تغییری برمی خورد، تغییر می پذیرد یا با آن که دل برمی کَنَد خم و منحرف می شود و او نیز دل بر می کند.
اُ، نخیر، عشق آن نشان و نشانه ی ثابت و پابرجای دریا است که به طوفان ها می نگرد و هرگز تکان نمی خورد و متزلزل نمی گردد؛ او برای هر کشتی سرگردان ستاره ای است که هر چند ارتفاع آن اندازه گرفته می شود ولی ارزش آن ناشناس و نشناخته است.
عشق بازیچه و ریشخند زمان نیست اگرچه لب ها و گونه های سرخ فام به درون ِ دایره ی داس ِ سر کج ِ زمان می افتند؛ ولی عشق با ساعات و هفته های کوتاه و زودگذر تغییر نمی پذیرد، بلکه حتی تا دم روز رستاخیز و داوری زنده و باقی می ماند.
اگر این که من می گویم خطا و زلالت است و علیه من ثابت گردد، نه من هرگز شعر گفته ام و نه هرگز هیچ کس عاشق شده است. (ترجمه ی دکتر تقی تفضلی)
۲
مگذارید در راه وصلت وفاداران مانعی بگذارم. عشقی که چون دگرگونی ببیند دگر گردد یا با غیبت معشوق غایب بگسلد عشق نیست:
نه! فانوس هماره ثابتی است که طوفان ها می بیند و هرگز نمی لرزد؛ اختر زورق های سرگردان است که هر چند رفعتش را می نگرند امّا ارزشش را نمی دانند.
گرچه لب ها و عارض گلگون در کمند داس مهلک روزگار گرفتار می آیند، ولی عشق بازیچه ی روزگار نیست و با ساعات و هفته های کوتاه وی دگرگون نمی گردد بلکه همانا تا آستانه ی محشر تداوم دارد.
اگر این خطا باشد و بر من محقق گردد، نه من هرگز چیزی سروده ام و نه کس تاکنون عاشق شده است. (ترجمه ی فرهاد کولی نیا)
۳
موانعی بر سر راه پیوند افکار عشاق راستین نمی بینم. آن عشق که دگرگون شود، آنگاه که امکان دگرگونی یابد و یا به زایل کننده ای متمایل شود تا از میان رود، عشق نیست. خیر، عشق فانوسی پابرجاست که طوفان ها را نظاره می کند و هرگز از جای نمی جنبد. عشق برای زورق های سرگردان همچون ستاره ی قطبی است که اگرچه ارتفاعش را می دانیم، از ارزش بی حدّ آن بی خبریم. اگرچه گلرخان در کمند داس زمان گرفتار می آیند و درو می شوند، عشق برده ی زمان نیست. عشق با ساعات و هفته های کوتاه زمان دگرگون نمی شود، بلکه تا روز قیامت مستدام است. اگر این گفته خطا باشد و بر من ثابت شود من هرگز نه شاعر بوده ام و نه مردی را دوست داشته ام. (ترجمه ی دکتر امرالله ابجدیان)
این سه ترجمه با این که شباهت های زیادی دارند، ولی تفاوت های زیادی هم نسبت به یکدیگر دارند انگار که بعضی از جملات متونی که این مترجمها زیر دست داشته اند با هم فرق می کرد. آن چه را هم که من در ذهن دارم با آن چه که در این ترجمه ها دیده ام فرق هایی دارد.
در این غزل واره شکسپیر ابتدا از پیوند رسمی ازدواج افرادی سخن می گوید که از فکر و احساس صادقانه ای نسبت به هم برخوردارند. یعنی اگر یکدیگر را قبول دارند و می خواهند همیشه در کنار هم باشند، از روی بی فکری نیست و با احساس بچگانه به این نتیجه نرسیده اند. جالب این است که در هیچکدام از این ترجمه ها از کلمه ی ازدواج استفاده نشده است، جوری که انگار خود شکسپیر هم اصلا از این کلمه استفاده نکرده است، و یا اگر استفاده کرده، منظورش از آن چیزی غیر از ظاهر آن بوده که با ظاهر آن در زبان فارسی به معنی غلط اندازی می رسیدیم. (واقعا واژه ی ازدواج که معرف زوج شدن و پیوند رسمی دو نفر است این قدر در فارسی جلف است که با آن نمی توان به برداشت های مثبت و درستی از عشق و پیوند و صداقت رسید؟) می گویم پیوند رسمی، به این خاطر که واژه هایی که شکسپیر در ابتدای شعر می آورد حکایت از ازدواجی رسمی در کلیسا دارد و به پیوند آسمانی و یا عشق عرفانی نمی پردازد. در مراسم رسمی ازدواج در کلیسا، کشیش پیش از آنکه دو دلداده را به عقد هم در بیاورد از آنها می خواهد که همان طور که در قیامت هنگامی که پرده ها کنار زده می شود و اسرار قلبی و گناهان شان فاش خواهد شد، باید پاسخگوی اعمالشان باشند، اکنون پیش از این که این پیوند انجام شود، اگر هر کدام رازی دارد که می داند مانع ازدواج و خوشبختی شان خواهد شد، به زبان بیاورد تا این ازدواج صورت نگیرد. حرف شکسپیر این است: از من مخواهید که من آن کسی باشم که درست در لحظه عقد و ازدواج، مانع به هم رسیدن دو دلداده ی صادق بشوم. شکسپیر می تواند هم خودش را یکی از آن دو نفر که دارند ازدواج می کنند فرض کرده باشد، و هم می تواند خودش را جای شخص ثالثی قرارداده باشد که باپرده دری می خواهد از انجام این ازدواج جلوگیری کند. (در فرهنگ ما، غیر از عروس و داماد که می توانند، سر سفره ی عقد «بله» نگویند و از این ازدواج صرف نظر کنند، پدر عروس هم می تواند از نظر قانون رضایت ندهد یا رضایتش را بنا به دلایلی پیش از عقد آنها پس بگیرد.) بنابراین، در حالت کلی اش، شکسپیر خودش را به عنوان یک سوی این عقد و ازدواج نمی بیند. (گرچه در باره ی این شعر گفته شده است که ممکن است موانعی که در جامعه ی آن روز برای برخی از ازدواجها مانند ازدواج همجنس بازها وجود داشته است باعث شده که شکسپیر این شعر را بنویسد. از سه ترجمه ی حاضر، تنها ترجمه ی دکتر ابجدیان است که با آخرین جمله اش تاحدودی چنین تصویری را از این شعر ارائه می دهد و حتی به نوعی خود شکسپیر را یک پای این همجنس بازی به حساب می آورد: «اگر این گفته خطا باشد و بر من ثابت شود من هرگز نه شاعر بوده ام و نه مردی را دوست داشته ام.»)
نکته ی دیگری که در شعر شکسپیر بسیار پر رنگ است و در این ترجمه ها بسیار کم رنگ، به تصویری که شاعر از عشاق نمایش می دهد برمی گردد. شاعر بر این باور است که اگرچه عشاق ظاهرشان با لپ های گلی و لب های سرخ شبیه دلقک هاست، ولی واقعا آنها دلقک هایی نیستند که اختیارشان دست خودشان نباشد و به اراده ی اربابشان، هر وقت که خواست بیایند و لودگی کنند و هر وقت نخواست بروند. یعنی زمان در عشق عشاق خللی و در چهره شان تغییری ایجاد نمی کند.
در انتهای شعر، شکسپیر بسیار واضح نتیجه گیری می کند که اگر واقعا عشق حقیقی و صادقانه هم مانند عشق کوچه بازاری آبکی از آب درمی آمد و خود او یک نمونه از شکست چنین عشاق پرادعایی می بود، هرگز دست به نوشتن چنین شعری و اشعاری مانند این نمی زد. در ضمن با تجربه ی اولین عاشق صادق شکست خورده، دیگر هیچ مرد و حتی زنی دل به عشق نمی سپرد. شکسپیر در حقیقت نمی خواهد بگوید که هرگز او و یا کس دیگری در عشق شکست نخورده است، بلکه می خواهد بگوید هر شکستی در عشق ثابت می کند که آن عشق، عشق صادقانه نبوده که با تغییر آب و هوا و زمین و زمان از این رو به آن رو شده است. و البته، شکسپیر نمی خواهد بگوید که از همان ابتدا می توان فهمید که عشاق صادق کدامند و عشاق بدلی کدام. به همین خاطر می گوید مخواهید که من از همان ابتدای پیوند دو عاشق به ظاهر حقیقی مخالف ازدواجشان باشم. خدا را چه دیده اید؟ شاید واقعا این دو عاشق، عاشق ِصادق از آب درآمدند! باید با فرض وفاداری عشاق، این ازدواج در کلیسا سر بگیرد تا بعد به گفته ی شکسپیر آن سرش را بتوانیم در آن دنیا جستجو کنیم.
البته، این چند کلمه حرفی که ممکن است از نظر شما حرف حساب و یا بی حساب باشد، برای رد این ترجمه ها بیان نشده است. این شعر از بهترین اشعار شکسپیر و از دشوارترین آنها برای ترجمه است. در هر خط آن می شود تصویری از زندگی و فرهنگ مردم را در دوره ی ملکه ی الیزابت دید، و بازسازی این تصاویر حتی برای خود انگلیسی ها به زبان انگلیسی دشوار است چه برسد به برگردان آن به زبان دیگر. همان ضعف هایی را که ما در زبان و زمان خودمان در فهم امثال حافظ داریم، آنها در زبان و زمان خودشان نسبت به شاعرانی همچون شکسپیر دارند.
لینک جزوه در آمدی بر ادبیات 2 استاد مهدی پور
نمایش نامه ی A Midsummer Night's Dream
تو شب خيس مژه هام يه شب بيا قدم بزن
با رقص تلخ اشك من ساز دوست دارم بزن
اتاق آرزوهامو خيلي مرتب چيدمش
بيا و با يه چشمكت ، اتاقمو بهم بزن
بگو دوسم داري يا نه ؟ يه جور بهم نشون بده
بقيه ي زندگيمو با اين جواب رقم بزن
به جاي ابرا واسه تو شب تا سپيده باريدم
به خاطر هر كي مي خواي تو لااقل يه نم بزن
اون عكسي كه ازم ديدي توش يه چيزايي كم داره
تو جاي من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن
بگو تو زندگيت كيه رد نشو از سوال من
زير جواب نقره ايت چند تا برام قسم بزن
عاشقي سخت و آسونه ، بستگي به دلت داره
دوس داري بهتر بدوني يه سر به اين دلم بزن
پيش خودت نگو كه عشق هميشه عشقاي قديم
بيا يه بار از عشقاي قشنگ حالا دم بزن
زخم تو ، زخمتو مي خوام ، هر دو واسم مقدسه
چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن
يه وقت اگه تنها شدي با عشق و ساز و زمزمه
به خاطر من يه بارم ،من به تو مي رسم
Sonnet is 14 lines
There are two kinds of sonnet:
1: Italian (petracheon)
2: English (Shakespearean)
English sonnet includes 4 stanzas
Each four line is called one quatrain (we have 3 quatrains in one stanza)
And the last two lines is called 1 couplet.
everything about writing sonnet
http://www.textetc.com/workshop/wc-sonnet-1.html
When my love swears that she is made of truth
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4
When my love swears that she is made of truth,
I do believe her, though I know she lies,
That she might think me some untutored youth,
Unlearned in the world’s false subtleties.
Thus vainly thinking that she thinks me young,
Although she knows my days are past the best,
Simply I credit her false speaking tongue;
On both sides thus is made truth supperst.
But wherefore says she not she is unjust?
And wherefore say not I that I am old?
Oh, love’s best habit is in seeming trust,
And age in love loves not to have years told:
Therefore I lie with her and she with me,
And in our faults by lies we flattered be.
William Shakespeare
وقتی که معشوقم قسم خورد راست گوست.
وقتی که معشوقم قسم میخورد راست گوست،
من از صمیم قلب به او اطمینان میکنم ، گرچه مطمئنم که او دروغ میگوید،
(جناس)Sexual relation به lie ترجمه دو با ترجمه
من با اینکه میدانم او به من خیانت کرده باز هم باه او اطمینان دارم ( اعتراف اول: خیانت معشوق)
به خاطر این حرف او را باور میکنم که او فکر کند من جوان ساده و زودباوری هستم،
جوانی که از این دنیای پیچیده چیز زیادی نمی داند.
بنابراین او این حرف بیهوده مرا قبول میکند،
گرچه او میداند که بهترین روزهای زندگی من ( جوانی من) سپری شده است،
من هم با سادگی و زود باوری حرف های دروغ او را پذیرفتم:
از طرف هیچ یک از ما صداقتی وجود دارد.
( اعتراف دو: پیر بودن عاشق)
اما چرا او دروغ میگوید ؟
و چرا من به او نمیگویم که چند سالمه؟
آری عشق بهترین پوشش به حقایق است ،
و این عشقه که باعث میشه من نتوانم سنم را به او بگویم
( دروغ های دو طرفه باعث بهبود رابطه ما شده)
بنابراین من به او دروغ می گویم و او به من،
( ترجمه دو با در نظر گرفتن جناس: خوابیدن با هم)
و اما ما اشتباهاتمان را با دروغ هایمان پنهان کرده و خودمان را بهتر نشان میدهیم.
William Shakespeare (1564-1616)
Theme: love is blind or love can hide the faults
From England
Actor and play write
Plays: comedy, tragedy, historical
Sonnets: he has 154 sonnets that mostly are about love
یا جناس:Pun
Pun on sth: the clever or humorous use of a word that has more than one meaning, or of words that have different meanings but sound the same
( دو کلمه ای که شکل یکسان ولی معنای متفاوت دارند)
Eqivoque : جناس تام
Lie and lie
Again pun : جناس ناقص
Flower and flour
Cross
My old man’s a white old man
And my old mother’s black.
If ever I cursed my white old man
I take my curses back.
If ever I cursed my black old mother
And wished she were in hell,
I’m sorry for that evil wish
And now I wish her well.
My old man died in a fine big house.
My ma died in a shack.
I wonder where I’m gonna die,
Being neither white nor black?
Langston Hughes (1902-1967)
رابطه ی بین نسل ها (در ضمن عنوان شعر میتواند عصبانیت هم باشد)
پدر من یک پیر مرد سفید پوست است
و مادر من یک پیر زن سیاه پوست است
اگر زمانی به پدر سیاه پوستم نفرین کرده ام
امروز نفرین هایم را پس میگیرم.
(استفاده از کلمه ی مادر برای مادرش و استفاده از کلمه ی مرد برای پدرش نشان میدهد که به مادر علاقه ی بیشتری داشته است و یا شاید اصلا پدرش نبوده و ماد او در خانه ی آن مرد زندگی و کلفتی میکرده ولی فرزند همان پدر و مادر بوده)
اگر زمانی به مادر سیاه پوستم نفرین کردم
و جهنم را برای او آرزو کردم،
برای آن آرزوی شیطانی ام متاسفام
و الان برای او آرزوی خوبی دارم.
نمی تواند چاه یا آرزوی بدی باشد.(Well) به نظر بنده منظور از
پدر سفید پوست من (یا صاحب من) در یک خانه ی بزرگی مرد.
مادر من در یک کلبه ی کوچک مرد.
(نکته افراد سیاه پوست از کلمه ی ما به جای مادر استفاده می کنند این نشان می دهد که فرزند به سیاه پوست بودن علاقه دارد)
اما من در تعجبم که من در کجا خواهم مرد
با اینکه مشخص نیست که من سیاه پ.ستم یا سفید پوست!
شروع شده و در آخر هم نتوانسته به آن جواب بدهد.)(Conflict)( شعر با
Theme: racial discrimination or finding racial identity can be painful
Langston Hughes (1902-1967)
He was poet, columnist, activist, communist
It’s easy to see the feeling of Alienation (not belonging) in his works
There is no Frigate like a Book
There is no Frigate like a Book
To take us Lands away
Nor any Coursers like a Page
Of prancing Poetry—
This Traverse may the poorest take
Without oppress of Toll—
How frugal is the Chariot
That bears the Human soul.
Diction: the way that somebody pronounces words: clear diction/ the choice and use of words in literature
Antiquity: the ancient past, especially the times of the Greeks and Romans: the statue was brought to Rome in antiquity. The state of being very old or ancient: A number of monuments are of considerable antiquity.
Romanticism: a style and movement in art, music and literature in the late 18th and early 19th century, in which strong feelings, imagination and a return to nature were more important than reason. / Strong feelings of love.
Properties of this poem:
Diction is important in this poem.
Formality of words.
Antiquity.
Romanticism.
Words of imagery are about journey.
Potential of imagination of moving freely.
Theme: traveling through books is cheaper.
ترجمه شعر:
هیچ کشتی مسافر بری مانند کتاب وجود ندارد
هیچ کشتی مانند کتاب وجود ندارد
که ما را به سرزمین های دور دست ببرد
و همچنین هیچ اسبی مانند صفحات کتاب وجود ندارد
که مانند شعر خرامان خرامان حرکت کند
این سفر حتی برای فقیرترین افراد هم امکان پذیر است
بدون نگرانی از هزینه های سفر
چه وسیله ی سفر ارزان قیمتی
که روح انسانها را با خود حمل میکند.