خیال
فدای تاری از زلفش
که هر شب با خیالش
خواب های دیگری دارم
مهدی اخوان ثالث
از خودت بگیر؛ آنکه خدا را از تو میگیرد؛ قبل از آنکه خدا او را از تو بگیرد؛ یا او خدا را از تو بگیرد
همون اولی رو میزارم. یادته ؟ رمزی که بار اول دادم
تو به من نگاه میکردی
و من فکر میکردم ؛
" باید عشق باشد"....
تو به من نگاه میکردی....
مثل ببری در کمین ؛
که به شکار خود مینگرد....
و به من گفتی :
"این جنگ است..."
همیشه خیره نگاه کردن ؛
عاشقانه نیست...
میدانید شکلک یک آه عمیق کجاست؟
دلم یک آه میخواد
به بلندی یک عمر
به عمق یک عشق
من به خال لبت ای دوست گرفتار شــدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شــــدم
فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شـــــدم
غم دلدار فكنده است به جانم، شــــررى
كه به جان آمدم و شهره بازار شــــــدم
درِ میخانه گشایید به رویم، شـب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
جامه زهد و ریا كَندم و بر تن كــــردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شــــــدم
واعظ شهر كه از پند خــــود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددكار شــــــدم
بگذارید كه از بتكــــــده یادى بــــــكنم
من كه با دست بت میكده بیدار شــــــدم
#روح_الله_خمینی
«تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همهای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تندار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته دربار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی»
امام خامنه ای
#متوسلیان_باید_آزاد_شود
به نظرتون متوسلیان اگه آزاد بشه و به کشورش بیاد با دیدن جمهوری اسلامی ایران چه احساسی خواهد داشت؟
فقط به این موضوع فکر کنیم ببینیم آیا به وظیفه مان عمل میکنیم؟
بهنام_محبی_فر
تو فقط یک شب دیگر ز همان کوچه گذشتی
یادت افتاد شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
ولی افسوس ندانی.....
که از آن شب لب دیوار همان کوچه نشستم
تا تو را باز در آن کوچه ببینم
تو به دنبال من خسته نگشتی
بی من از کوچه گذشتی...
نگهت هیچ نیفتاد ، به رودی که روان بود
تو نگفتی که چرا جوی چنین شد ؟ از چه پر آب شد اینک ؟
تو در آن ظلمت شب در دل این کوچه ندیدی
که در فواره خونین آب در رود بریزد ؟
خون من به لب دیوار ندیدی ؟
ز همان سنگ که گفتی زده ام من ولی از آن نرمیدی...
تو چه دیدی..؟
من همان سنگ زنم بر سر آن شب
اگر آن شب اشکی از شاخه فرو ریخت
ساعتی بعد که رفتی
خون من ریخت به دیوار
خون من از لب دیوار فرو ریخت
بر کف کوچه گل سرخ بروئید
تو از این کوچه گذشتی و گل سرخ ندیدی !
تو چه دیدی.. ؟
تو فقط یاد همان شب به سرت شد
یا که یادش فقط آن شب به سرت شد ؟
ماه بر عشق تو خندید
چو فهمید که بار سفر از شهر نبستی
ولی از کوچه سفر کردی و رفتی..
دیدی آخر تو خودت عهد شکستی
من که از کوچه نرفتم
تو چرا پای از این کوچه بریدی ؟
تو که گفتی حذر از عشق ندانی
دیدی این عشق تو چون آب روان بود !
دیدی این خامی احساس عیان بود ؟!
تو که گفتی همه تن چشم شدی ، خیره به دنبال گشتی ؟
پس چرا هیچ ندیدی ؟؟!
من که یک ذره ام از کوچه جدا نیست
دگر این کوچه ز من پر ز نشانی ست
تو به دنبال چه هستی ؟
زیر پایت گل سرخم بشکستی ،
تو از این کوچه گذشتی..!