دعا

سلام دوستان

 

محتاج دعاتون هستم.

 

 

 

بي خيال

يك بار ديگر بي خيال

دنيا را با همه ي زرق و برقش بي خيال

همه ي روزهاي عاشقانه را بي خيال

همه ي حسرت هاي دنيا را بي خيال

غريبي هاي دنيا را بي خيال

 

ترانه

منگر چنین به چشمم. ای چشم آهوانه
ترسم قرار و صبرم. برخیزد از میانه
ترسم به نام بوسه. غارت کنم لبت را
با عذر بی قراری. این بهترین بهانه
ترسم بسوزد آخر. همراه من تو را نیز
این آتشی که از شوق در من کشد زبانه
چون شب شود از این دست. اندیشه ای مدام است
در بر کشیدنت مست. ای خواهش شبانه!
ای رجعت جوانی. در نیمه راه عمرم
بر شاخه ی خزانم. ناگه زده جوانه
ای بخت ناخوش من. شب رنگ سرکش من
رام نوازش تو. بی تیغ و تازیانه
ای مرده در وجودم. با تو هراس توفان
ای معنی رهایی. ای ساحل. ای کرانه.
جانم پر از سرودیست کز چنگ تو تراود
ای شور. ای ترنم. ای شعر. ای ترانه.


حسین منزوی

يوسف

برابر منی اما مجال دم زدنت نیست
خموشیت همه فریاد و خود به لب سخنت نیست
چه کرده ای؟ چه ستم کرده ای به خویش که دیگر
چنان گذشته ی شیرین. لبی شکر شکنت نیست؟
هوا چرا همه بوی فراق میدهد امروز
تو تا همیشه گر از من سر جدا شدنت نیست؟
همیشه راه دل از تن جداست در سفر جان
دلت مراست. تو خود گفته ای. اگر بدنت نیست
چه غم! نداشته باشم که در نظر من
سعادتی به جهان مثل دوست داشتنت نیست
من و تو هر دو جدا از همیم و هر دو بر آنیم
که یار غیر توام نه، که یار غیر منت نیست
همیشه های مشامم شمیم زلف تو دارد
تو با منی و نیازی به بوی پیرهنت نیست.
حسین منزوی