وبسایت و تار نما


وبسایت: تارنما

اینجات شده هر کی به هرکی

هرکس برای خودش شده مدیر.


این جمله ای است که افراد خاصی که در طی این چند ماهه گذشته با هم بودیم معنی شو متوجه می شن و بقیه نخونن بهتره.


دو تفسیری که از این جمله می شود:

1- هر کس برای خود مدیری شده و هر کس برای خودش قانون درست میکند و دل بخواهی کلاس میزاره ، دل بخواهی کلاس کنسل میکنه ، هر کی هر وقت دلش بخواد میاد هر وقت دلش بخواد میره ؛ هر کی مختاره هر حرفی رو تو کلاساش بزنه و کسی نیست که این خا رو پیگیری کنه ؛ از 20 نفر دانش آموز 6 نفر مونده تو آخر ترم ، هر کس برای خودش مدیری است دیگه ، دانش آموز بلا نسبت غلط میکنه انتقاد میکنه ، من از همه بهترم اصلا به تو چه ، مگه تو مدیری ؟ نه من مدیر نیستم ، بفرما بیرون.... .


2- هر کس برای خود مدیری شده و همه دارند سعی میکنند در مجموعه ای که با هم کار میکنند تک به تک اعضا خود را یه اندازه ی مدیر مسئول می دانند و برای هر چه بهتر شدن مجموعه تلاش می کنند.

شعر

سختی های جاده شاعرم کرد.

یادآوری (تذکر) 3


           ما برای انجام دادن کارهای خوب تصمیم نمیگیریم یا اصلا تصمیم نمی خواد ما برای انجام کارهای بد تصمیم میگیریم.

یادآوری ( تذکر ) 2

سلام

نظر به اینکه پست یادآوری مورد توجه دوستان قرار گرفته ، بر آنم که ادامه ی داستان را خدمت دوستان نقل کنم ،

داستان تا آنجا پیشرفت که توانستیم روابط بیشتری یا بیشتر شدن روابط بین مرد جوان و پسری که باباش پولداره و دختری که یک بار دچار افسردگی شده پی ببریم یا پیش بینی کنیم و دقیقا همین اتفاق افتاد ، یعنی الان دختره و مرد جوان به خاطر اتفاقاتی که از نه از کتاب فروشی بلکه از جایی دیگر شروع شد بیشتر شده ، اما چگونگی شروع روابط جدید بین این دختر و پسر بین آن مرد جوان که خیلی هم یک هو اتفاق افتاد و اتفاق غیر قابل بیش بینی بود از یک طرفی چون آشنایی  زدایی بود جالب بود واز طرفی چون خیلی بچگانه بود از حرفه ای بودن فیلم میکاهد ولی چون اتفاق بدست پسرک افتاد می توان از این نقص چشم پوشی کرد.

یک روز برادر کسی که مرد جوان قصه او را کشته بود به منظور تلافی و احتمالا خون خواهی برادرش ( با در نظر گرفتن این نکته از نوشتار قبل که مرد جوان به خاطر گناهش به دار آویخته شد و دوباره زنده شده) به مغازه ی مرد جوان مرد ( مزد جوان مغازه ی گل فروشی دارد و نقاش هم هست که این هم میتواند نکته ای بسیار دقیق از فیلم باشد که او چون با گل سرو کار دارد و نقاش است امکان اینکه کسی را بکشد یا اینکه دروغ گو باشد را کم میکند ) می رود و با او درگیر میشود ولی مرد جوان با زرنگی تمام  از دستش فرار میکند و درگیر دعوا نمیشود و اگر هم درگیر میشد مطمئنا براردره مقتول او را می کشت درست در زمانی که برادره مرد جوان را دنبال میکرد داستان دیگری در خانه ی پسر و پرستارش اتفاق می افتد ، همانطور که میدانید این پسر یک نوع حس ششم یا هفتمی دارد که میتواند اتفاقات را پیش بینی کند یا بهتر بگم روحش میتونه اطراف را ببینه و چیزهایی را که افراد معمولی از حس کردن آن غافل اند را حس کند و او متوجه میشود که دزدها دوباره آمده اند سر وقتش و قصد دزدی او را دارند پسره به پرستار خبر میده و با یک آشنایی زدایی دیگری که اینجا اتفاق می افته دختره ی پرستار با حفظ خونسردی با پسره توسط ماشین پدر پسره فرار میکنه و اگر لحظه ای غفلط میکردند چاقوی تیز دزدها در انتظارشان بود. در همان حالی که پسره و دختره با ماشین فرار میکردند برادر مقتول هم داشت مرد جوان را دنبال میکرد که یک جایی اتفاقا و پرستاره ترمز میکنه و چون پسره یک چیزهایی رو احساس میکرد در عقب خودرو را باز میکند و مرد جوان سوار ماشین آنها می شود و آنها با هم فرار میکنند البته در این صحنه دزدها و برادر مفتول از دنبال کردن آنها خسته و مانده شده بودند.

اما لذت داستان و همه ی این گفته ها برای رسیدن به اینجای داستانه که نوشتنش هم یکم سخته ولی می نویسم اگر خوب از آب در نیامد پیشاپیش معذرت میخوام .

باور کنید خیلی سخته بمونه واسه بعد....

........

جذب مدرس


       آموزشگاه زبان های خارجی گلدیس جهت تکمیل کادر دبیران خود هرچه سریعتر به 2 نفر دبیر زبان انگلیسی نیاز مند است.

داوطلبین ترجیحا باید دارای مدرک کارشناسی یا بالاتر در رشته های زبان و ادبیات انگلیسی ، آموزش زبان انگلیسی یا مترجمی زبان انگلیسی باشند.

گزینش از طریق آزمون تعیین سطح خواهد بود.


آدرس آموزشگاه : روبروی فرمانداری

تلفن: 5232757

یادآوری


آدم ها از پیری و بیماری نسیت که میمیرند ، آدم ها از تنهایی میمیرند.

آدم ها از پیری و بیماری نمیترسند ، آدم ها از تنهایی می ترسند.

مدتی است به خاطر اینکه بچه ی خوبی شده ام ، شبها زود میرم خونه و با خانواده میشنیم فیلم می بینم این بین فیلمی هست که از شبکه ی آی فیلم پخش میشه به نام تذکر یا یادآوری که مخاطب کمی هم نداره، داستان رو محور یک کودک 12 ساله تنها پسر یک پدر پولدار که یک بار وقتی که دزیده بودنش و بی هوش شده بود روحش از بدنش خارج شده بود و تونسته بود دورو برش را ببیند ولی او هرچه به پلیس میگوید که من دزدها را هنگام بی هوشی دیده ام پلیس ها باور نمیکنند ، داستان دوم داستان یک مرد جوانی است که در یک دعوا دوستش را نه عمدا کشته و بعد از اینکه به دار آویخته شد بعد از چند دقیقه دوباره زنده شده و اون هم میگه که اون دنیا و چیزهایی از این دنیا رو دیده که با چشم معمولی قابل دیدن نیست ولی هیچ کس نیست که حرف های او را باور کند. و داستان سوم که باز بصورت موازی با دو داستان دیگر اتفاق می افتد داستان دختری است که خواهرش مرده و این دختر دچار شک شده و دختر ادعا میکند که با روح خواهرش در ارتباطه و روح خواهرش پیش بینی هایی به او میگه و درست هم از آب در می آیند ولی باز کسی به حرف های اون اعتقادی نداره . ولی چگونگی ربط دادن این سه داستان به هم خیلی جالبه ، چون که مادر اون پسر 12 ساله ایران نیست پدرش دنبال یک پرستار برای نگهداری از پسرش می باشد ، روح خواهر دختر داستان دوم به دختره میگه که بره و پرستار اون پسره بشه و چون به خاطر اینکه دختره یک بار دچار شک شده و از طرفی هم از خانواده های پولدار تهران هستند پدر پسره به دختره شک می کنه ولی به هر نحوی شده دختره به توصیه ی روح خواهرش عمل میکنه و پرستار پسره میشه ، حالا این دختر و پسر کنار هم هستند ، یک روز که این دختر و پسر داخل مغازه ی کتابفروشی دنبال کتاب " شازده کوچولو " میگشتند دختر پرستار اون مرد جوان که مرده و زنده شده را میبیند و یک کتاب را به او توصیه میکند که بخواند و مرد جوان میگوید که چون نویسنده ی کتاب را نمی شناسم نمی خونمش ولی دختره در مورد کتاب و داستان کتاب توضیحاتی میده و میره ، مردی در هنگام توضیح دادن دختره حرف های او را میشنود و به مرد جوان توضیح میدهد که هر کس باید کتاب خودش را پیدا کند و بخواند و نباید به توصیه های دیگران کتاب انتخاب کند ، با این حال مرد جوان کتاب را میخرد و می خواند . فیلم فعلا تا اینجا پخش شده ولی حدس میزنم که این کتاب مقدمه ی ارتباط این سه خارق العاده خواهد شد ، تا ببینیم چه میشود....


اما نکته ای که مرا به فیلم علاقه مند کرده اسم جالب فیلم با توجه به داستان فیلم است و این که از ترس انسانها از تنها بودن حرف میزنن و بالاخره اینکه از خارج شدن روح انسان از بدن و برگشت دوباره به بدن برام جالبه.