شعرم ترانهام سخنم بوی گل گرفت
بوسیدمت لب و دهنم بوی گل گرفت
بوییدمت تمام تنم بوی گل گرفت
گلهای سرخ چارقدت را تکاندی و
گلهای خشک پیرهنم بوی گل گرفت
با عطر واژهها به سراغ من آمدی
شعرم ترانهام سخنم بوی گل گرفت
ای امتزاج شادی و غم، در کنار تو
خندیدنم، گریستنم بوی گل گرفت
از راه دور فاتحهای دود کردی و
در زیر خاکها کفنم بوی گل گرفت
تا آمدی به میمنت بوی زلف تو
در باغ، یاس و یاسمنم بوی گل گرفت
گرد از کتابخانهی من برگرفتی و
تاریخ مرده و کهنم بوی گل گرفت
خون تو دانه دانه شبیه گل انار
پاشید بر شب و... وطنم بوی گل گرفت...
سعید بیابانکی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 9:13 توسط توحید محمدزاده
|
بسم الله الرحمن الرحیم