چقدر زيباست اين شعر سعيد بيابانكي
با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی
جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی
ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها
افتادگی شنیده ام و ایستادگی
روحی زلال دارم و جانی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی
با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی ....
شعر از سعيد بيابانكي
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 10:57 توسط توحید محمدزاده
|
بسم الله الرحمن الرحیم