Without Contraries is no progression. Attraction and Repulsion, Reason and Energy, Love and Hate, are necessary to Human existence.


 From these contraries spring what the religious call Good and Evil. Good is the passive that obeys Reason. Evil is the active springing from Energy.  
  Good is Heaven. Evil is Hell.

The Voice of the Devil

All Bibles or sacred codes have been the causes of the following Errors:—

  1. That Man has two real existing principles, viz. a Body and a Soul

2. That Energy, call’d Evil, is alone from the Body; and that Reason, call’d Good, is alone from the Soul.

 3. That God will torment Man in Eternity for following his Energies.

  But the following Contraries to these are True:—

1. Man has no Body distinct from his Soul; for that call’d Body is a portion of Soul discern’d by the five Senses, the chief inlets of Soul in this age.

  2. Energy is the only life, and is from the Body; and Reason is the bound or outward circumference of Energy

 3. Energy is Eternal Delight.



A Memorable Fancy

  As I was walking among the fires of Hell, delighted with the enjoyments of Genius, which to Angels look like torment and insanity, I collected some of their Proverbs; thinking that as the sayings used in a nation mark its character, so the Proverbs of Hell show the nature of Infernal wisdom better than any description of buildings or garments.
  When I came home, on the abyss of the five senses, where a flat-sided steep frowns over the present world, I saw a mighty Devil, folded in black clouds, hovering on the sides of the rock: with corroding fires he wrote the following sentence now perceived by the minds of men, and read by them on earth:—
         How do you know but ev’ry Bird that cuts the airy way,

Is an immense World of Delight, clos’d by your senses five?


برچسب‌ها: marriage of heaven and hell
[ چهارشنبه سی ام مهر 1393 ] [ 21:30 ] [ توحید محمدزاده ]

برچسب‌ها: marriage of heaven and hell
[ چهارشنبه سی ام مهر 1393 ] [ 21:7 ] [ توحید محمدزاده ]

آرام هستم

و آرامشم را مديون خدا هستم

سرم شلوغ است

اما دلم آرام

روزهايم با تدريس

شبهايم با مطالعه

زندگي همين است


لبخند به لب دارم

فقط براي خودم نمي خندم

به خاطر دنياي ديگران هم مي خندم

خنديدن آسان تر از اخم است

زندگي همين است

خدايي دارم

نزديك تر از من به من

دوستش دارم

آرامشم و خنده ام را مديونش هستم

خدايي كه همين نزديكي هاست

در دل بندگانش

زندگي همين است


برچسب‌ها: الله, شعر, شاعر, توحيد محمدزاده
[ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ] [ 11:25 ] [ توحید محمدزاده ]
من در دنيايي زندگي مي كنم كه خودم ساخته ام .

طبق نظريه اي كه نمي دانم از كدام فيلسوف است آن دنيايي كه هر كدام از ما در آن زندگي مي كنيم دنيايي است منحصر به فرد و براي خود ما و هر يك از ما پادشاه دنيايي هستيم كه ساخته ايم .

يك خاطره: استادي داريم كه هيچ وقت حضور و غياب نمي كند ، هيچ وقت دليل غيبت هاي طولاني دانشجويانش را نمي پرسد ، نه اين كه دانشجويانش برايش مهم نباشد بلكه به اين خاطر كه واقعا درك بالايي دارد و اين گونه فرض مي كند كه حتما كاري براي دانشجو پيش آمده و نتوانسته سر كلاس حاضر شود يا اينكه هيچ يك از دانشجويانش در درس هايش مردود نمي شوند چرا كه معتقد است دانشجويان زبان انگليسي مخصوصا ادبيات انگليسي معمار نخواهند شد كه ساختمان را كج بنا كنند يا مهندس نخواهند شد كه پروژه اي را نظارت كنند .

حال دنيايي كه هر كدام از ما براي ساختنش از كسي اجازه نگرفته ايم خيلي حساسه و حتي با يك نگاه نا صميمي مي شكند و مواظب باشيم كه همه مردم پادشاه سرزميني هستند كه خود ساخته اند و نبايد بدون اجازه به دنياي آنها سر بزنيم يا حتي ذره اي ناراحتشان كنيم.

وقتي از چارلي چاپلين در مورد دليل هميشه خندان بودن او پرسيده بودند گفته بود كه براي اين مي خندم كه شايد خنده ي من موجب خنده ي يكي ديگر بشود و اين يعني خنداندن دنياي يك نفر و اين با ارزش ترين چيزيه يا اينكه يك نفري كه غرق در غصه هاشه شايد با ديدن خنده ي من لحظه اي غم هايش را فراموش كند و لحظه اي دنياي يك نفر شاد شود.

وقتي هم از من سوال مي شود كه دليل خنده ي هميشگي ام چيه هميشه اين جواب را داده ام كه شايد خنده ي من موجب خنديدن حتي يك نفر شود  و اين براي من كافي است . البته در بعضي موارد شده كه اين خنده درد سر هم آفريده كه فعلن از توضيحش منصرف ميشوم.

پس هر كسي پادشاه دنيايي است كه در ذهن خود ساخته است و در آن پادشاهي مي كند ، يعني دنياي انسانها آن چيزي نيست كه با چشم ديده مي شود بلكه دنياي انسانها آن چيزي هست كه در قلب هر انساني است . هر كس تعريفي از دنياي مشترك ندارد بلكه هر كس دنيايي دارد كه خود ساخته و در آن زندگي ميكند.

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندي كه دلت درد بگيره

To find mails by the thousands when you return from a

بعد از اينكه از مسافرت برگشتي ببيني
هزار تا نامه داري

To go for a vacation to some pretty place.
براي مسافرت به يك جاي خوشگل بري

To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي

To leave the Shower and find that
the towel is warm
از حموم كه اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرين امتحانت رو پاس كني

To receive a call from someone, you don’t see a
lot, but you want to.

كسي كه معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت
مي خواد ببينيش بهت تلفن كنه

To find money in a pant that you haven’t used
since last year.

توي شلواري كه تو سال گذشته ازش استفاده
نمي كردي پول پيدا كني

To laugh at yourself looking at mirror, making

براي خودت تو آينه شكلك در بياري و
بهش بخندي !!!

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نيمه شب داشته باشي كه ساعتها هم
طول بكشه

To laugh without a reason.
بدون دليل بخندي

To accidentally hear somebody say something good
about you.
بطور تصادفي بشنوي كه يك نفر داره
از شما تعريف مي كنه

To wake up and realize it is still possible to sleep
for a couple of hours.
از خواب پاشي و ببيني كه چند ساعت ديگه
هم مي توني بخوابي !

To hear a song that makes you remember a special
آهنگي رو گوش كني كه شخص خاصي رو به ياد شما
مي ياره

To be part of a team.
عضو يك تيم باشي

To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه كني

To make new friends.
دوستاي جديد پيدا كني

To feel butterflies!
In the stomach every time
that you see that person.
وقتي “اونو” ميبيني دلت هري
بريزه پايين !

To pass time with
your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري كني

To see people that you like, feeling happy
.كساني رو كه دوستشون داري رو خوشحال ببيني

See an old friend again and to feel that the things
have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و
ببينيد كه فرقي نكرده

To take an evening walk along the beach.
عصر كه شد كنار ساحل قدم بزني

To have somebody tell you that he/she loves you.
يكي رو داشته باشي كه بدونيد دوستت داره

remembering stupid
things done with stupid friends.
To laugh …….laugh. ……..and laugh ……
يادت بياد كه دوستاي احمقت چه كارهاي
احمقانه اي كردند و بخندي
و بخندي و ……. باز هم بخندي

These are the best moments of life….
اينها بهترين لحظه‌هاي زندگي هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم

“Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed”
زندگي يك هديه است كه بايد ازش لذت برد
نه مشكلي كه بايد حلش كرد

چاپلين مي گويد :
زندگي 100 دليل براي گريه كردن
به تو نشون ميده
تو 1000 دليل براي خنديدن
به اون نشون بده

برچسب‌ها: الله, دنيا, زندگي
[ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 ] [ 20:55 ] [ توحید محمدزاده ]

شعري قشنگ از وفا:

تو رو نقاشی کشیدم / به یه رنگِ خوبِ آبی

تو شدی شبیه دریا / یا به رنگِ آسمونِ آبی


تو رو نقاشی کشیدم / با یه رنگِ ارغوانی

دیدم تو ، نیلوفری و / حیف تو مرداب بمونی


کشیدم عکسِ تو رو من / سرخ ، شبیه رنگِ آتیش

رنگ اون لالۀ قرمز / همون که یه روزی دادیش


دوباره ، تو رو کشیدم / پاک و معصوم ، پرتقالی

شبیه ، بهارِ نارنج / که توی بهار بخوابی


تو رو من کشیدم این بار / سفید و ، بدون رنگی

شبیه عشق ، شدی این بار / چه میاد بهت یه رنگی


یا که نه ، تو رو سیاه کشیدم / تو رو پیش ماه نشوندم

انگاری خودِ شبی تو / ماه و اشتباه کشیدم


تو به رنگِ زرد شدی و / شدی تو، شبیه پائیز

هر رنگی شدی قشنگ بود / حتی غمگین، مثل پائیز



دیدم که فایده نداره / تو رو نقاشی کشیدن

تو که تصویری نداری / نمیشه ، عشق و کشیدن


این شد که ، غزل سرودم / از تو و چهرۀ زیبات

می دونم سردِ کلامم / تو ببخش ، به رنگ چشمات

برچسب‌ها: الله, وفا, شعر, شاعر
[ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 ] [ 10:47 ] [ توحید محمدزاده ]

آه از آن دردي كه درد كشش منم


آه از آن شعري كه شاعرش منم


آه از آن فهمي كه از من مي شود


آه از آن فهمي كه از شعرم مي شود


آه از آن روزي كه ماهم نباشد


آه از آن ساعتي كه دلم تنگ باشد


آه از آه كشيدنم


مزرعه ام را ديده اي ؟

سوخته است

آهم سوزاندش


دلم را ديده اي ؟

كبود است

آهم كبودش كرد


شعرم را خوانده اي ؟

مي سوزاند

قلبم سوزانش كرده است


حرفم را شنيده اي؟

شيرين است

عشق شيرينش كرده است


دردم را چشيده اي ؟

تلخ است

فراقش تلخش كرده است


گريه هايم را ديده اي ؟

روان است

نديدنت روانش كرده است.



توحيد محمدزاده



برچسب‌ها: الله, شعر, شاعر, توحيد محمدزاده
[ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 ] [ 17:54 ] [ توحید محمدزاده ]


نه سازم کوک می مونه، نه کیفم کوکه دور از تو
دیگه عکس شناسنامه م به من مشکوکه دور از تو

به من که بی تو معیوبم، مثِ یه چرخ خیاطی
که سوزن می شکنه دائم، شده یه چرخِ اسقاطی

مثِ یه بطری خالی، رو میز پرتِ یه کافه
کناره مرد تنهایی که دائم رؤیا می بافه

شدم شکل عزاداری واسه یه نعش بی وارث
یا سوزانبان مغموم توی فیلم شهیدثالث

خلاصه حال و احوالم مثِ دارالمجانینه
چشَم روزا پرِ گریه س، شبا کابوس می بینه...

ولی انگار تو خوبی، سرت گرمه و قلبت شاد
چقدر سر به هوا موندی تا فکرم از سرت افتاد؟

می گن حال و هوات خوبه، مثِ ظهرای فروردین
همه ش با دیگرون هستی، همه ش می گین و می خندین

همین بسه برای من، همین که با خبر باشم
که تو آروم و خوشبختی... می تونم غرق رؤیاشم

آخه من شاعرم، ساده م، تصور کردنم خوبه
می تونم عاشقت باشم با این قلبی که مغلوبه

می تونم همزبون باشم با یه صندلی خالی
به ته سیگارِ ماتیکیت، با جای پات روی قالی

فقط گاهی به یادم باش، یادت باشه که بی تابم،
بدون شب به خیر گفتن به تو هرگز نمی خوابم

به یادم من بیفت گاهی، توی کافه های پر دود
اگه جام پای میز تو رو یه صندلی خالی بود...

برچسب‌ها: الله, يغما گلرويي
[ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 ] [ 17:9 ] [ توحید محمدزاده ]

شعر از يك شاعر خوب كه تخلصش سايه است.

یک عشق..........
یک سیب... یک درخت...
یک عشق...
و یک تجربه ی تلخ...
یک قبیله... یک مکتب...
یک عشق...
و یک جنون بی انتها...
یک کوه کن...یک فرهاد...
یک عشق...
و یک بیستون بی مانند...
ویس... رامین...
یک دوری...یک بی وفایی...
یک عشق...
و یک دنیا چشم انتظاری...
شهریار... ثریا...
یک پارک... یک نیمکت...
یک عشق...
و یک دیوان شعر بی پایان...
یک دنیا... یک عمر...
یک عشق...
ویک دیر رسیدن شاید تلخ....

برچسب‌ها: الله
[ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 ] [ 17:59 ] [ توحید محمدزاده ]

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا



برچسب‌ها: الله, عيد غدير, امام علي, علي
[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 10:26 ] [ توحید محمدزاده ]
شعر از يك شاعر خوب كه تخلصش سايه است.

بازی قائم باشک زندگی....
آسمان ابری است...
و من دلم تنگ است...
تنگ روزهای دیدار..
تنگ بازیهای کودکانیمان...
تنگ بازی قایم باشک در کوچه های خاکی زندگی...
در بازی قائم باشک زندگی...
چشم می گذارم....
صدایی از تو نیست...
دوباره می شمارم... یک.... دو...سه...
باز سکوت....
باز صدایی از تو نیست...
دلم لحظه ای تنگ میشود....
برای چشمانت....
برای غرورت...
چشم بر میدارم....
برای دیدارت..
برای بودن در کنارت...
تاچشم بر میدارم می آیی...
ازپشت سر...
و صدایی میشنوم...
بازی تمام شد....
من باختم...
و تو...


برچسب‌ها: الله, سايه
[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 19:11 ] [ توحید محمدزاده ]

هشیاری من بگیر و مستم بنما
سر مست ز باده الستم بنما
بر نیستیم فزون کن، از راه کَرم
در دیده خود هر آنچه هستم، بنما

برچسب‌ها: الله, امام خميني, شعر
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 20:26 ] [ توحید محمدزاده ]


تورکون دیلی تک سئوگیلی ایسته کلی دیل اولماز
اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز
اؤز شعرینی فارسا – عربه قاتماسا شاعیر
شعری اوخویانلار ، ائشیدنلر کسیل اولماز
فارس شاعری چوخ سؤزلرینی بیزدن آپارمیش
« صابیر » کیمی بیر سفره لی شاعیر پخیل اولماز
تورکون مثلی ، فولکلوری دونیادا تک دیر
خان یورقانی ، کند ایچره مثل دیر ، میتیل اولماز
آذر قوشونو ، قیصر رومی اسیر ائتمیش
کسری سؤزودور بیر بئله تاریخ ناغیل اولماز
پیشمیش کیمی شعرین ده گرک داد دوزو اولسون
کند اهلی بیلرلر کی دوشابسیز خشیل اولماز
سؤزلرده جواهیر کیمی دیر ، اصلی بدلدن
تشخیص وئره ن اولسا بو قدیر زیر – زیبیل اولماز
شاعیر اولابیلمزسن ، آنان دوغماسا شاعیر
مس سن ، آبالام ، هر ساری کؤینک قیزیل اولماز
چوخ قیسسا بوی اولسان اولیسان جن کیمی شئیطان
چوق دا اوزون اولما ، کی اوزوندا عاغیل اولماز
مندن ده نه ظالیم چیخار ، اوغلوم ، نه قیصاص چی
بیر دفعه بونی قان کی ایپکدن قزیل اولماز
آزاد قوی اوغول عشقی طبیعتده بولونسون
داغ – داشدا دوغولموش ده لی جیران حمیل اولماز
انسان اودی دوتسون بو ذلیل خلقین الیندن
الله هی سئوه رسن ، بئله انسان ذلیل اولماز
چوق دا کی سرابین سویی وار یاغ – بالی واردیر
باش عرشه ده چاتدیرسا ، سراب اردبیل اولماز
ملت غمی اولسا ، بو جوجوقلار چؤپه دؤنمه ز
اربابلاریمیزدان دا قارینلار طبیل اولماز
دوز واختا دولار تاختا – طاباق ادویه ایله
اونداکی ننه م سانجیلانار زنجفیل اولماز
بو « شهریار » ین طبعی کیمی چیممه لی چشمه
کوثر اولا بیلسه دئمیرم ، سلسبیل اولماز

برچسب‌ها: الله, شعر, شهريار, محمد تقي بهجت
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 20:18 ] [ توحید محمدزاده ]
اين شعر از دوست خوبم اميد شمس آذر ه 
دلا! رازی در آن چشمان گیرا بود، فهمیدی؟
چه سودایی در آن لحظه در آنها بود؟ فهمیدی؟

ترحّم بود، یا اینکه گلایه بود؟ یا شاید...
نمی دانم، ولی سرشار معنا بود، فهمیدی؟

من از خجلت به واقع جوی آبی گشته و او خود
چو سروی رسته با آن قدّ و بالا بود، فهمیدی؟

سرک گویی کشیده با ملائک همنوا گردد
و یا خود پیک عالم های بالا بود، فهمیدی؟

«اگر با من نبودش هیچ میلی، پس چرا ظرف_
مرا بشکست لیلی؟» این که گویا بود، فهمیدی؟

خدا را شکر از آن چاه حسد رستی، ولی این بار
حسابت با سیه چال زلیخا بود، فهمیدی؟....

جوانی کرده ای آری، جوانی چون نورزیدی
وگرنه گنج دلخواهت همینجا بود، فهمیدی؟

پناه خستگی ها بود و دام دلخوشی ها مان
سرای مهربانی بود و زیبا بود، فهمیدی؟

چنان شبهای تهران با زرافشان بُرج میلادش
پر از نور امید و عشق و رؤیا بود، فهمیدی؟

نشستی گریه گردی، گریه کردی تا بفهمی که
سلامی راز حلّ این معمّا بود، فهمیدی؟

همه نام خدا بود و هوس را راه در آن نه
چرا؟چون دست مولا(ع) بر سر ما بود، فهمیدی؟

بگیر از نهر عمرت ماهی کام جوانی را
نشاید در مسیر نور تنها بود، فهمیدی؟!


برچسب‌ها: الله, شعر, شاعر, اميد شمس آذر
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 10:45 ] [ توحید محمدزاده ]
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 10:30 ] [ توحید محمدزاده ]

سلام دوستان

اونقدر دلم تنگه و حالم خراب كه قادر به توصيفش نيستم. چند وقتيه دوستام هم ميگن كه چرا اين قدر افسرده شدي؟ خودم احساس افسردگي نمي كنم ولي دلم پر از گريه است . نمي دونم چه بهانه اي براي گريه كردن پيدا كنم! شايد اگر الان برايم ممكن بود ميرفتم يه جاي دور نمي دونم شايد مي رفتم آمريكا ولي آمريكا رو نديده ام كه چطوري مطمئن شم آرومم خواهد كرد ولي كربلاي ايران را ديده ام پس ميرفتم شلمچه و طلائيه جايي كه مطمئم گوشه اي از بهشته .

ولي خب الان كه توان رفتن ندارم چيكار كنم ؟

السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين

يا حسين كه مي گويم دلم آرام ميگيرد. تا محرم چند روز مونده؟ دلم هواي محرم كرده دلم ميخواد سينه بزنم و يا حسين بگم .

نمي دانم با چه رويي از خدا بخواهم كه برايم كربلا قسمت كند . من كه آبرويي ندارم شما برايم دعا كنيد.


راستي اون عكاسي كه تو شلمچه سه سال پيش ازمون عكس ميگرفت كجاست؟

نگاهي به عكس ها هم آرومم ميكنه.

واسه امام رضا هم دلم تنگه . اصلا دلم تنگه چيزا و كسا و جاهاييه كه منو از دل مشغولي هاي اين عالم جدا مي كنند . قبلا يه چيز ديگه هم بود كه خيلي زياد آرومم مي كرد الان تكرار شده واسم و اين خيلي بده.

نمي دانم با چه رويي از خدا زيارت بخواهم . شما دعايم كنيد.

برچسب‌ها: الله, ريارت, كربلا, مشهد
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 15:36 ] [ توحید محمدزاده ]

Formalism (art)

In art history, formalism is the study of art by analyzing and comparing form and style—the way objects are made and their purely visual aspects. In painting formalism emphasizes compositional elements such as color, line, shape and texture rather than iconography or the historical and social context. At its extreme, formalism in art history posits that everything necessary to comprehending a work of art is contained within the work of art. The context for the work, including the reason for its creation, the historical background, and the life of the artist, is considered to be of secondary importance. In archaeology, where it tends to be called morphology, the study and comparison of form remains an essential method of identifying objects

برچسب‌ها: formalisim, school of thought
[ یکشنبه ششم مهر 1393 ] [ 20:9 ] [ توحید محمدزاده ]

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺗﺮﮐﻪ ... ﻧﻪ ! 


ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺭﺷﺘﯿﻪ ... ﻧﻪ ! 


ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ... ﻧﻪ ! 



ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ...




ﺍﺻﻼ  ﻭﻟﺶ ﮐﻦ !


ﺑذﺍﺭ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺑﮕﻢ !


 یه روز یه ترکـــه..


میره جبهه ، بعد از یه مدت فرمانده میشه


یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها 


اجازه بده بریم بیاریمش


جواب میده کدوم داداشم؟! اینجا همه داداش من هستن


اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق





اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری


یه روز یه رشتیه ..


 ﺍﺳﻤﺶ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺑﻮﺩ 


ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺠﺎﻉ ﺑﻮﺩ ،


ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺳﺘﺎﻧﺶ 


ﺟﻠﻮﯼ ﺍﺭﺗﺶ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﻭ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪﺍﯾﺴﺘﺎﺩ 


ﺗﺎ ﻧﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺧﺎﮎ ﮐﺸﻮﺭﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺷﻐﺎﻝ ﮐﻨﻨﺪ 


ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﻓﺪﺍﯼ ﻣﯿﻬﻦ ﮐﺮﺩ.


 ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﻟﺮﻩ.. 


ﺍﺳﻤﺶ ﺁﺭﯾﻮ ﺑﺮﺯﻥ ﺑﻮﺩ 


ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ ﻭ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ


 ﺑﺎ ﺳﭙﺎﻩ ﮐﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﺳﭙﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻘﺪﻭﻧﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ 


ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺳﭙﺎﻫﺶ ﮐﺸﺘﻪﺷﺪﻧﺪ 


ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺎ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺫﺭﻩ ﺧﻮﻧﺶ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖﮐﺮﺩ.


یه روز یه اصفهانیه .. 


اسمش سید حسن مدرس بود 


و با جرات یقه رضا خان قلدر ..نوکر استعمار.. رو گرفت 


و گفت میخواهم که تو نباشی 


از دادن جان هم دریغ نکرد 


و به پاس دفاع از ملت شریفمان در غربت به شهادت رسید 


به روان پاک شهیدان مظلوم 


دکتر بهشتی ؛ حاج ابراهیم همت ؛ احمد کاظمی و.. صلوات


یه روز یه قزوینیه .. 


به نام محمد علی رجایی 


پشت تریبون سازمان ملل متحد


 با نشون دادن اثار شکنجهای ساواک 


بر وجود نازینش مظلومیت ملت رنجدیده و انقلابی مارو 


به گوش جهانیان رسوند 


به یاد


علامه دهخدا و پاسداری از زبان پارسی


شهید بابایی و پاسداری از تمامیت ارضی



شهید ابوترابی و 10 سال اسارت و علمداری و ازادگی


یه روز یه ابادانیه ..


به قامت رشید دختر و پسر و همسر در خون طپیده اش نگاه کرد


 و از ویرانی خانه اش نهراسید 


و دشمن بعثی رو زمینگیر کرد .


من از حسین علم الهدی ؛ محمد جهان ارا و ..


همه بچه های خونگرم جنوب شرمنده ام .


کلام اخر ...


یه روز همه با هم بودیم ..


ترک و رشتی و لر و اصفهانی و کرد 


تا اینکه یه عده رمز دوستی مارو کشف کردند 


و قفل دوستی مارو شکستند .


حالا دیگه ما برای هم جوک میسازیم 


و به همدیگه میخندیم و اینجوری شادیم...


" ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﻤﻮﻥ ﺧﻮﺵ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﻩ ... ﻧﻪ؟ "

برچسب‌ها: الله, اتحاد, شیعی, سنی, لر
[ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ] [ 9:20 ] [ توحید محمدزاده ]

برچسب‌ها: توحيد محمدزاده
[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 10:19 ] [ توحید محمدزاده ]


عاشقم، عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان

سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان

با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب

خواهم آمد من به کویَت، گر نمیدانی بدان

مشنو از بد گو سخن، من سُست پیمان نیستم

هستم اندر جستجویت، گر نمیدانی بدان...

گر پس از مردن بیائی بر سر بالین من

زنده می گردم به بویت، گر نمی دانی بدان

اینکه دل جای دگر غیر از سر کویت نرفت

بسته آن را تار مویت گر نمی دانی بدان

گر رقیب از غم بمیرد، یا حسرت کورش کند

بوسه خواهم زد به رویت، گر نمیدانی بدان

هیچ می دانی که این لاهوتی آواره کیست؟

عاشق روی نکویت گر نمی دانی بدان

عاشقم عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان

سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان


ابوالقاسم لاهوتی


برچسب‌ها: ابوالقاسم لاهوتی
[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 8:40 ] [ توحید محمدزاده ]


How Brain Finds What It's Looking For


Despite the barrage of visual information the brain receives, it retains a remarkable ability to focus on important and relevant items. This fall, for example, NFL quarterbacks will be rewarded handsomely for how well they can focus their attention on color and motion -- being able to quickly judge the jersey colors of teammates and opponents and where they're headed is a valuable skill. How the brain accomplishes this feat, however, has been poorly understood.

Now, University of Chicago scientists have identified a brain region that appears central to perceiving the combination of color and motion. They discovered a unique population of neurons that shift in sensitivity toward different colors and directions depending on what is being attended -- the red jersey of a receiver headed toward an end zone, for example. The study, published Sept. 4 in the journal Neuron, sheds light on a fundamental neurological process that is a key step in the biology of attention.

"Most of the objects in any given visual scene are not that important, so how does the brain select or attend to important ones?" said study senior author David Freedman, PhD, associate professor of neurobiology at the University of Chicago. "We've zeroed in on an area of the brain that appears central to this process. It does this in a very flexible way, changing moment by moment depending on what is being looked for."

The visual cortex of the brain possesses multiple, interconnected regions that are responsible for processing different aspects of the raw visual signal gathered by the eyes. Basic information on motion and color are known to route through two such regions, but how the brain combines these streams into something usable for decision-making or other higher-order processes remained unclear.

To investigate this process, Freedman and postdoctoral fellow Guilhem Ibos, PhD, studied the response of individual neurons during a simple task. Monkeys were shown a rapid series of visual images. An initial image showed either a group of red dots moving upwards or yellow dots moving downwards, which served as an instruction for which specific colors and directions were relevant during that trial. The subjects were rewarded when they released a lever when this image later reappeared. Subsequent images were composed of different colors of dots moving in different directions, among which was the initial image.

Dynamic neurons

Freedman and Ibos looked at neurons in the lateral intraparietal area (LIP), a region highly interconnected with brain areas involved in vision, motor control and cognitive functions. As subjects performed the task and looked for a specific combination of color and motion, LIP neurons became highly active. They did not respond, however, when the subjects passively viewed the same images without an accompanying task.

When the team further investigated the responses of LIP neurons, they discovered that the neurons possessed a unique characteristic. Individual neurons shifted their sensitivity to color and direction toward the relevant color and motion features for that trial. When the subject looked for red dots moving upwards, for example, a neuron would respond strongly to directions close to upward motion and to colors close to red. If the task was switched to another color and direction seconds later, that same neuron would be more responsive to the new combination.

"Shifts in feature tuning had been postulated a long time ago by theoretical studies," Ibos said. "This is the first time that neurons in the brain have been shown to shift their selectivity depending on which features are relevant to solve a task."

Freedman and Ibos developed a model for how the LIP brings together both basic color and motion information. Attention likely affects that process through signals from higher-order areas of the brain that affect LIP neuron selectivity. The team believes that this region plays an important role in making sense of basic sensory information, and they are trying to better understand the brain-wide neuronal circuitry involved in this process.

"Our study suggests that this area of the brain brings together information from multiple areas throughout the brain," Freedman said. "It integrates inputs -- visual, motor, cognitive inputs related to memory and decision making -- and represents them in a way that helps solve the task at hand."

برچسب‌ها: brain
[ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ] [ 9:22 ] [ توحید محمدزاده ]


دلم گرفته دعام کنید.

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 16:21 ] [ توحید محمدزاده ]
امروز متوجه شدم که همسر من خیلی باید منو دوست داشته باشه تا بتونه منو تحمل کنه .

بعضی وقتها کارهایی ازم سر میزنه که حتی مادرم که اینقدر دوستم داره از دستم ناراحت میشه مع الوصف زنم باید هم آدم خیلی صبوری باشه هم اونقدر دوستم داشته باشه که در مواجهه با ایرادام و رفتارهای عجیب و غریبم بتونه تحملم کنه.

واقعا خدا کمکش باشه .

از الان دعا میکنم که خدا بهش صبر بده .

کارش خیلی سخته.

یعنی تحمل من خیلی سخته.

بعضی وقتها خودم نمی تونم خودمو تحمل کنم.

برچسب‌ها: الله, توحید محمدزاده, tohid mohammadzadeh
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 19:3 ] [ توحید محمدزاده ]


عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است

                           دادن سر نه عجب ، داشتن سر عجب است

تن بی سر عجبی نیست رود گر در خاک

                             سر سرباز ره عشق به پیکر عجب است

برچسب‌ها: الله, شهادت, شهید
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 18:5 ] [ توحید محمدزاده ]


دل من در هوس روی تو ای مونس جان

خاک راهیست که در دست نسیم افتادست

سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم

عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست

آن که جز کعبه مقامش بند از یاد لبت

بر در میکده دیدم که مقیم افتادست

حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز 

اتحادیست که در عهد قدیم افتادست

برچسب‌ها: الله, شعر, توحید محمدزاده, tohid mohammadzadeh
ادامه مطلب
[ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ] [ 9:16 ] [ توحید محمدزاده ]


خبر خوش به جامعه ی علمی

امروز می خوام یه رازی رو بهتون بگم ،‌ یک آرزوی خیلی بزرگ که برام مثل رویا میمونه ولی مطمئنم که یک روز انجامش خواهم داد . از وقتی شروع کردم در آموزشگاهها تدریس کنم همیشه به سیستم های مدیریتی ، امکانات ، اساتید و خلاصه به همه چیز نقد داشتم و همیشه معتقد بودم که بهتر از این میشه مدیریت کرد و هر کجا هم با مدیریت همکاری کردم موفق بوده اند . حال هم که خودمون در افق دانش مدیریت می کنیم تا آنجا که در وسعمان هست و می توانیم سعی می کنیم بهترین باشیم ولی باز آن الگویی که در حال حاضر در ذهن می پروانم و در آینده به به واقعیت تبدیل خواهم کرد یک مکان ایده آلی است که حتی در سطح کشور هم شاید وجود ندارد و من اولین کسی هستم که آنرا تئوریزه می کنم  . 

توضیحی مختصر در مورد ساختمان و شرایط آموزشگاه می دم و جزئیات در آینده منتشر خواهد شد :

ساختمانی که برای این منظور انتخاب کرده ایم در خیابان امام تقاطع مدنی شهرستان سلماس است ، از ویژگی های این ساختمان عبارتند از ملکی به وسعت 500 متر نبش امام و مدنی این ساختمان با طبقه ی زیر زمین 6 طبقه است . از پائین شروع می کنم تا برسم بالا : 

- طبقه ی زیر زمین سالن مطالعه ای است حدودا به مساحت 150 متر و در انتهای سالن مطالعه اتاقی وجود دارد با 30 دستگاه کامپیوتر جهت استفاده علم آموزان مجتمع آموزشی

- طبقه ی همکف مغازه ای است جهت فروش کتاب و لوازم التحریر و هر آنچه یک محقق و دانش آموز بدان نیاز مند است.

- طبقه ی اول آموزشگاه محل برگزارری کلاس های کنکور و کلاس های تقویتی مدارس می باشد . تمامی کلاس ها دارای پروژکتور و کامپیوتر هستند ( مخصوص خواهران)

- طبقه ی دوم  آموزشگاه محل برگزارری کلاس های کنکور و کلاس های تقویتی مدارس می باشد . تمامی کلاس ها دارای پروژکتور و کامپیوتر هستند ( مخصوص برادران)

- طبقه ی سوم آموزشگاه مخصوص آموزش زبان های خارجی است . برای این طبقه ی برنامه ی ویژه داریم و مدیریت این طبقه مستق از بقیه طبقات است چرا که سیستم آموزشی که در این مجتمع برای آموزش زبان انگلیسی اتخاذ شده آخرین سیستم های به روز دنیاست با اساتید مدعو از دانشگاه های دنیا جهت ایجاد تحول در سیستم آموزشی شهر و معرفی الگوی جدیدی در زمینه ی آموزش است . از دیگر زبان هایی که در این مجتمع تدریس می شود زبان فرانسه ، آلمانی ، اسپانیولی ، عربی و ایتالیایی است . 

آخر هر ماه کنفرانسی در سالن اجتماعات برگزار می شود که سخنران کنفرانس یک نیتیو خواهد بود.

( طبقه ی سوم برای برادران و طبقه ی چهارم مخصوص خواهران زبان آموز)

- طبقه ی آخر آموزشگاه ، طبقه ای که من به شخصه عاشق آن هستم . طبقه ی آزمایشگاه ! بله طبقه ای که مختصص محققان و پژوهشگران است به منظور انجام تحقیقات و آزمایش ها . یک آزمایشگاه مختص شیمی ، آزمایشگاهی دیگر مخصوص زیست شناسی ، آزمایشگاهی مخصوص فیزیک و آزمایشگاهی برای محققان سازه ها و ربات ها .

لازم به ذکر است اساتید محترم دیگر مدارس و مراکز علمی هم می توانند با هماهنگی قبلی از آزمایشگاه ها استفاده کنند.


نکته ی مهمی که شایان ذکر است هزینه ی حداقلی کلاس ها می باشد . به نحوی که شهریه ی کلاس ها کمتر از هزینه ای خواهد بود که به مدارس دولتی پرداخت می شود.



طرح جامعی برای آموزشگاه همراه با همکاری آقای محرم کریمی ریخته ایم ، خدا بخواهد در آینده ای نزدیک طرحی نو ارائه خواهیم داد که انشاالله قدمی باشد برای تحول در سیستم آموزش و پرورش .



نحوه ی گزینش و جذب اساتید بعدا منتشر خواهد شد . 

به منظور کسب اطمینان در مورد اساتید مجتمع می توانید به اساتید فعلی آموزشگاه فعلی مان( افق دانش) سر بزنید . سعی کرده ایم بهترین اساتید شهرستان را اینجا دور هم جمع کنیم.



از علاقه مندان به کار فرهنگی و  آموزشی هم دعوت به همکاری می شود .( اگر تمایل به همکاری دارید و یا می توانید کمک مالی ما باشید صمیمانه دستان شما را می فشاریم ).


برچسب‌ها: الله, آموزشگاه, مجتمع آموزشی, شهرستان سلماس, توحید محمدزاده
[ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 ] [ 9:10 ] [ توحید محمدزاده ]


آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجا درماندگان
دور مران از درو راهم بده
ای حرمت ملجا درماندگان
دور مران از درو راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده

برچسب‌ها: الله, خدا, امام رضا, رضا
[ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 ] [ 17:13 ] [ توحید محمدزاده ]

برچسب‌ها: الله, خدا, امام رضا, رضا
[ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 ] [ 9:10 ] [ توحید محمدزاده ]

خدمت به مردم در نظام اسلامي از بالاترين افتخارات است.

جناب آقای دکتر امیر تیموری انتصاب بجا و شایسته ی حضرتعالی را به معاونت سیاسی اجتماعی فرمانداری ماکو را تبریک می گوییم و از خداوند متعال موفقیت روز افزون برایتان آرزومندیم. 

برچسب‌ها: الله, خدا, امیر تیموری, معاونت سیاسی اجتماعی ماکو
[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 9:23 ] [ توحید محمدزاده ]

برچسب‌ها: الله, قفس
[ جمعه هفتم شهریور 1393 ] [ 19:39 ] [ توحید محمدزاده ]

ورقه ي امتحاني اينترچنج 1 دروس 13 و 14

برچسب‌ها: الله, اينترچنج, آزمون, interchange
ادامه مطلب
[ جمعه هفتم شهریور 1393 ] [ 19:23 ] [ توحید محمدزاده ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
به امید خدا سعی میشود در این وبلاگ به طور مختصر و در حد نیاز دانشجویان دوره ی کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی مطلب نوشته شود.لازم به ذکر است که اشعار کتاب درسی که با ترجمه و نکات ضروری آورده میشود ترجمه ی اینجانب میباشد(در ورقه ی امتحانی مواظب باشید) با این نکته که در این مسیر اساتید گروه زبان انگلیسی دانشگاه ارومیه از جمله استاد مهدی پور و استاد درزی نژاد عوامل اصلی علاقه مند شدن بنده به ادبیات انگلیسی میباشند.
خدایا چنان کن سر انجام کار تو خوشنود باشی و من رستگار.

زمان میگذرد و من ....

نظرات ارائه شده در زمینه ی آموزش زبان انگلیسی تجارب شخصی اینجانب هستند ..

این هم قشنگ ترین و پرخاطره ترین شعری که دلم را مجذوب خود کرده است و یک همزاد پنداری بین خود و شاعر این شعر احساس میکنم ، شاید هم او از دل من خبر داشته و این شعر را نوشته ، به هر حال عاشق این شعرم.

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن

لحظه ای چند بر این آب نظر كن

آب ، آیینه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كنی از آن كوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم

زمانی که وبلاگ رو ایجاد کردم قرار بر آن بود که تحقیقاتم در زمینه ی ادبیات انگلیسی رو اینجا منتشر کنم تا مورد استفاده ی دوستان علاقه مند گیرد بعدها با شروع به تدریس و ایجاد فاصله بین من و ادبیات انگلیسی دیگر نتوانستم در زمینه ی ادبیات مطالعات شاهکاری داشته باشم که ارزش نشر در وبلاگ داشته باشند هم اکنون بیشتر در خودم و افکار خودم و نوشته های خودم و تجارب شخصی خودم در زمینه ی زندگی و تدریس مغروقم و با امید به آینده ای درخشان تر در حال تلاشم . دعایم کنید.
امکانات وب
تحلیل آمار سایت و وبلاگ

فال انبیا